کوروش کبیر یا الهه پوچ زرتشت

کوروش کبیر یا الهه پوچ زرتشت

;یکی از دیگر مسائلی که شدیدا پیروان تفکر ناسیونالیست در ایران و به قولی کسانی خود را زرتشتی قلمداد می کنند، به آن بها می دهند و خود را ملزم می دانند که رهبر فرهنگیشان را توسط او معرفی کنند. کوروش نامی است که هم اکنون در ایران زمین کبیر نام گرفته است. پیرامون این مسئله لازم است چند موضوع مورد بحث قرار گیرد.

۱- کوروش با زرتشت چه رابطه ای داشته است؟

۲-اعتقاد کوروش بر یگانه پرستی بوده است و یا ثنویتی که زرتشت معرفی می کند؟

۳ خدمات کوروش چه بوده و آیا مورد تایید است یا تنها از تعصب پیروی می شود؟

۴آیا ذوالقرنینی که قرآن نام می برد همان کوروش است و یا خیر؟

پاسخ به این سوالات واقعیات دیگری را که خود دلیل بر پیروی متعصبانه ایرانیان نژاد پرست از این مرد است به روی ما روشن خواهد کرد و ماهیت اساسی کوروش را، که آیا واقعا کبیر بوده است و یا نه به روی ما باز خواهد گشود.

والتر بونو در کتاب زرتشت سیاستمدار و یا جادوگر! اینچنین می نویسد: زرتشت هرتسفلد مردی بود که زندگیش را یکسره در روشنای تاریخ ، در زمان کوروش و داریوش به سر آورد . از نظر نسب و نسبت او خود یکی از دو خاندان سلطنتی، خاندان ماد و جانشین آن خاندان هخامنشی بود. دو خاندانی که بر تاریخ ایران باستان حکم راندند. اژی دهاک آخرین پادشاه ماد که به دست کوروش بر افتاد، پدر بزرگ زرتشت بود. پس از انکه کوروش به قدرت رسید، با مادر زرتشت ازدواج کرد. پس آتوسا دختر کوروش خواهر ناتنی زرتشت بود.(والتر برونو هنینگ،۱۳۶۵: ۱/۳۶)

با این توصیف رابطه کوروش و زرتشت از این منظر که با یکدیگر در چه حدی خویشاوندی داشته اند روشن می شود. حال باید ببینیم آیا کوروش و زرتشت با یکدیگر هم عقیده بوده اند و یا بر علیه یکدیگر کار انجام می دادند. والتر بونو در ادمه کتاب اینچنین می آورد:

زرتشت که اساسا سیاستمدار بود، به زودی با مقامات دولتی در افتاد، البته فکر نکنید که ادعای سلطنت داشت، هرچند که طبیعی می نمود این نواده اژی دهاک نقشه بر کناری کوروش و کمبوجیه را بچیند و برای بازگشت سلطنت خاندان ماد که خود سرکرده اش بود، توطئه کند. ولی نه، چنین افکاری اصلا به سرش نمی زد. تنها قصد و نیت این سیاستمدار بهبود وضع کار کشاورزی در ماد بود و یا به عین عبارت می خواست:«بهجای زارعان برده، دهقانان آزاد و بیعت کرده را بنشاند» و در راه این هدف با طبقات حکم، زمینداران کلان، اشراف، نجبا و روحانیان به کشمکش افتاد. به هر تقدیر در ری، در شهر زادگاهش، بر او انگ انقلابی زدند و به دادگاهش خواندند و رئیس دادگاه هم اتفاقا کسی جز گئوماته مغ نبود که بعدها سلطنت را غصب کرد و به دست داریوش به قتل رسید. گئوماته زرتشت را به تبعید محکوم کرد و کمبوجیه هم که در آن زمان نائب السلطنه ماد بود بر این حکم صحه نهاد و تمام این اتفاقات در زمان کوروش رخ داد. و زرتشت از این رفتار سخت ناراحت گردید….(همان)
در اثبات ادعا در بین دو طرف معمولا اگر نظر شخص بی طرفی را به کار ببندیم به عدالت بین آن دو به قضاوت پرداخته ایم. زیرا شخص بی طرف داعیه هیچ یک از طرفین ادعا را ندارد. در این متن نیز والتر برونو به روشنی اثبات می کند که رابطه ای که میان کوروش و زرتشت وجود داشته نه تنها رابطه ای دوستانه نبود بلکه کاملا از لحاظ عقائد و رفتار با یکدیگر در تضاد بودند و چنان چه مشاهده کردید در زمان حکومت کوروش زرتشت از مقر حکومتی به زادگاهش تبعید می شود و انگ انقلابی بر او زده می شود. در همین راستا بناچار مجبوریم این ادعا را بر زبان برانیم که کوروش در مسلکی که زرتشت بنا نهاده بود قدم نگذاشت و در آیین دیگری بود و حتی می توان گفت که تاریخ زندگانی کوروش مقارن با به وجود آمدن دین زرتشتی نبوده است زیرا در زمان قبل از تبعید زرتشت حرفی از دینی که زرتشت نام گرفته باشد به میان نمی آمده. نکته دیگری که می تواند دلیلی باشد بر اثبات خارج بودن کوروش از دین زرتشت وجود مقبره ایشان است. چنان چه در مطالب قبلی اثبات شد زرتشتیان از کفن و دفن مرده در خاک به شدت جلوگیری می کردند و حتی عقاب افراد خاطی که به این کار روی آورده بودند اعدامی با شدت و خشونت حیوانی بوده است. با این حال چطور می شود کوروش نامی که در این زمان بزرگ فرهنگ زرتشتیان نام گرفته بر خلاف اعتقاد راسخشان در خاک دفن شود و برای او مقبره زده شود. اگر کوروش داخل بر دین زرتشت بوده است، نباید در این زمان مقبره ای داشته باشد چنانچه ملاحظه می کنید که از هیچ یک از پادشاهان تاریخ دین زرتشت مقبره ای که منتسب به آنان باشد دیده نمی شود. تمامی این دلایل به اثبات حرف ما صحه می گذارند که کوروش و زرتشت بایکدیگر رابطه ای نداشتند ودین کوروش جدای مسلک زرتشتیان بوده است.به هر ترتیب آنانی که دم از فرهنگ آریایی می زنند یا باید خود را طرفدار زرتشت بدانند و یا طرفدار کوروش.

حال باید دید که اگر کوروش بر آیین زرتشت نبوده است پس معتقد به چه دینی بوده. آنچه که از قرائن پیداست و علامه طباطبایی در تفسیر المیزانشان و همچنین آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه آن را به اثبات می رسانند اتصاف واژه ذوالقرنین در آیات قرآن کریم به کوروش است. متن زیر از کتاب تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی در باره همین موضوع اقتباس شده است:

در میان نظرهای مختلف نظری که به آیات قرآن و شواهد تاریخی مطابقت بیشتری دارد، این است که ذوالقرنین همان کوروش کبیر پادشاه هخامنشی است. طبق تاریخ کوروش سفرهایی به شرق، غرب و شمال انجام داد که با سفرهای سه گانه ای که در آیات قرآن ذکر شده منطبق است. (نمونه، ۱۳۹۰: ۱/۵۴۲-۵۴۹)

نظر مفسران بزرگ شیعی بر انطباق آیاتی که داستان ذوالقرنین را بازگو می کنند با تاریخی که در مورد کوروش کبیر وارد شده است، این مطلب را به اثبات می رساند که کوروش از پیامبران الهی بوده است و خو در راستای گسترش عدل و عدالت در سراسر کره خاکی قدم های بزرگی را برداشته است. روش و مسلک تمامی پیامبران ادیان الهی از روز بعثت به نبوت الهی بر همین منش و طریقت بوده و کوروش نیز طبق رسالتی که بر گردن داشته مانند سایر پیامبران در هر جایی از کره خاکی که ظلمی را مشاهده می کرده است به مقابله با آن می پرداخته. امام آیا واقعا این کوروش کبیر همان کوروشی است که در زبان عامه مردم ایران زمین که به دنبال ناسیونالیستی به پیروی از او پرداخته اند، است و یا نه کوروش پیامبر با کوروشی خیالی و متعصبی که اینان به مردم ایران معرفی کرده اند فرق می کند. یکی از ادعاهای که برای بزرگ نشاندن کوروشی که در اذهان این مردم است از لسان اینان خارج می شود پرداختن به رفتار کوروش در فتح بابل است. می گویند وقتی کوروش به بابل وارد شد یکی ازخدمتهایی که به مردم آنجا کرد این بوده که:تمام آنان آزاد شدند تا در هر دینی که دوست دارند باقی بمانند و این داستان را به عنوان فرهنگ و آزاد اندیشی معرفی می کنند. آیا واقعا اینطور است رهایی یک قومی در جهالت و بت پرستی و کنار گذاشتن بیان حقیقت الهی از طرف شخصی دلیل بر آزاد اندیشی او می شود؟ یا اینکه دلیل بر خیانت آن شخص به آن قوم و ملت ؟چنانچه شهید مطهری در این باره می فرمایند: شما مقایسه‏اى كنید میان كار ابراهیم و همچنین كار رسول اكرم [از یك طرف و كار ملكه یا پادشاه انگلستان از طرف دیگر.] پیغمبر اكرم پس از فتح مكه، به عنوان آزادى عقیده بتها را باقى نگذاشت زیرا این بتها سمبل اسارت فكرى مردم‏اند.
صدها سال بود كه فكر این مردم اسیر این بتهاى چوبى و فلزى بود كه به خانه كعبه آویخته بودند. تمام اینها را در هم ریخت و واقعا مردم را آزاد كرد. حال شما بیایید این را مقایسه كنید [با این كه‏] ملكه یا پادشاه انگلستان در چند سال پیش در سفرى كه به هندوستان رفته بود وقتى كه مى‏خواست به تماشاى یك بتخانه برود، مردم وقتى مى‏خواستند داخل صحن آن بتخانه شوند كفشهایشان را مى‏كَندند، او هنوز به صحن نرسیده كفشهایش را به احترام كَند و بعد، از همه آن بت‏پرستها مؤدب‏تر در مقابل بتها ایستاد. یك عده هم گفتند ببینید! ملت روشنفكر چقدر به عقاید مردم احترام مى‏گزارد! نمى‏دانند كه این نیرنگ استعمار است. استعمار مى‏بیند. كه همین بتخانه است كه هند را به زنجیر كشیده و رام استعمارگر كرده. آن، احترام به آزادى نیست، خدمت به استعمار است. ملت هند اگر از زیر بار این خرافات بیرون بیاید باج به انگلیس‏ها نمى‏دهد. یا در گذشته مى‏گفتند ببینید كوروش چقدر مرد بزرگِ بزرگوارى بوده! كه وقتى به بابِل رفت و آنجا را فتح كرد تمام بتخانه‏ها را محترم شمرد. این كار از نظر یك فاتح كه سیاست استعمارگرى دارد و مى‏خواهد مردم را بفریبد توجیه مى‏شود ولى از نظر بشریت چطور؟ آیا خود جناب كوروش به آن بتها اعتقاد داشت؟ نه. كوروش چه فكر مى‏كرد؟ مى‏گفت این اعتقاد، این مردم را بدبخت كرده یا نه؟ بله. ولى در عین حال دست به تركیب آنها نزد، چرا؟ چون مى‏خواست كه آنها در زنجیر بمانند. این خیانت بود نه خدمت.(مطهری،۱۳۹۰: ۲۴/ ۱۲۳)
کوروشی که کبیر نام گرفته است اگر واقعا مرتکب چنین عملی شده باشد مطمئنا تنها به دنبال قدرت و سلطه طلبی در سطح ممالک بوده، نه به دنبال آزادی اجتماعی و شخصی مردمان چنانچه رها کردن یک قومی در اعتقادات پوچ و بی اساس و به زنجیر کشیدن افکارشان در راه گمراهی به عنوان اینکه ما افرادی هستیم آزادی طلب یعنی دربند کردن امتی در هیچی و پوچی.پس چه جای افتخار است که مردم ایران به همچون کوروشی بنازند و افتخاراتشان را از او بدانند اگر بزرگ مرد فرهنگ قومی اینچنین خصوصیاتی داشته است وای به حال آن قوم و آموزه هایش که مطمئنا در سطح پایین تری از بزگ مردشان تفکر می کنند.

آری اگر کوروش کبیر همان کوروشی است که اینان تعریف می کنند ذره ای هم در مقام کبیری نیست بلکه به جرات می توان گفت با این اوصاف واژه صغیر صفت خوبی است برای ذات مرحومش و اگر کوروش همان کوروشی است که قرآن و تفاسیر شیعه او را تعریف می کنند دیگر هیچ جای سخنی نیست که کورش نیز از پیامبران الهی بوده و خود تسلیم در برابر امر حضرت اله و در تمام مقاطع زندگی اش در راستای توسعه فرهنگ یگانه پرستی، مانند دیگر پیامبران تلاش می کرده استو بدیهی است که خاتم النبیین محمد مصطفی، که خود سرور تمام عالمیان و آخرین فرستاده خداوند است و بافضیلت ترین پیغمبران است. از این رو بدیهی است که ٱقا و سرور کوروش نیز محسوب می شود.

پ.ن:

یکی از عزیزان تجربیات خودش رو در خارج از کشور در قالب کامنت کوتاهی به نظرات این پست اضافه کرده بودند لازم دیدم به آخر این پست اضافه بشه :

من دو سال واسه رضافاضلی و شبكه ی ایران اریایی كتاب و سخن بخش میكردم.بخاطره كینه از اخوندا ازاسلام به مجوسی زردشتی رفتم@باجشمام میدیدم از خودشان ضد اسلام مینوشتن به اسم دیكران@درحالی كه خود میدانستن كورش جه حیوانی بوده و هركزاسلام به زور نیامد@به جشم دیدم كارهای كردن كه شما با زبان خودتان بكید اعراب به ناموسمان تجاوز كردن تا به خیال خود نفرتی ازاعراب داشته باشن و امامان بدنام بشن@اما وقتی امریكا رفتم ازكورش جیزها شنیدم كه حالم ازخودم بهم خورد جون منم حرفای اونا را باوركردم كه اسمش تو سازمان ملل و دنیاقبولش دارن!اما باجشمام دیدم اسم كورش كجا بود@سخن فردوسی اونجا بود و جیزی عجیب دیدم نامه ی امام علی به مالك اشتر اونجا نصب بود كه سال۲۰۰۲به عنوان تنها سند معتبرحقوق بشری تاریخ ثبت كردن@عكسشا كرفتم@وقتی با هم وطنمان اونجا بود همراهم با یك نفر اونجا سخن كرد و كفت شما ایرانیان كورش را با عقل نمیكنید و او را افرادی به شما تحمیلش كردن و فریب منشور را خوردید@كورش را اینجا هیتلر میدانن@علی كجا و كورش

این مطلب را به اشتراک بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.