Monthly Archives - مهر ۱۳۹۴

مانتوهای شیشه ای

رییس پلیس نظارت بر اماکن عمومی ناجا اخیراً از اجرای طرح هماهنگی به منظور برخورد با تولیدکنندگان و فروشندگان مانتوهای بدن نما، نازک، چسبان و کوتاه خبر داده است.
این در حالی است که در ماه ها و هفته های اخیر در کنار شلوارهای ساپورت و معروف به غواصی، شاهد فروش مانتوهای شیشه ای در برخی از مغازه های پایتخت و همچنین برخی از شهرهای کشور بوده ایم و پلیس در این رابطه نیز قول هایی مبنی بر جمع آوری این البسه ناشایست برای جامعه اسلامی داده بود.

واقعیت این است که این نوع لباس و پوشش بیش از هر چیز هویت و شخصیت و کرامت زن را نشانه رفته و بی گمان ضربه ای جدی بر فرهنگ جامعه ما می زند ؛ جامعه ای عفیف و با حیا که از دیرباز پوشش مناسب و در چارچوب های عرفی و اسلامی ، بخش جدایی ناپذیر آن بوده است.

مانتوهای‌ شیشه‌ای دریچه‌ای به روی برهنگی نوبن!+تصاویر

برخورد قهری و پلیسی با فروشندگان این قبیل لباس ها و پوشش هایی که چندان با فرهنگ ایرانی و اسلامی قرابتی ندارد یک الزام و ضرورتی است که حتماً باید تداوم داشته باشد اما مهم تر از این مساله لزوم فرهنگ سازی و آگاهی بخشی غیرشعاری و غیرکلیشه ای به آحاد مردم به خصوص زنان و دختران است.

تاکید بر غیرشعاری بودن این قبیل فعالیت ها به خاطر آن است که متاسفانه برخوردهای شعاری ، مقطعی و غالباً کم اثر در سال های اخیر به مشکلی تبدیل شده که به خصوص در امر مقابله با بدحجابی نیز شاهد اثرات آن بوده ایم .

مانتوهای‌ شیشه‌ای دریچه‌ای به روی برهنگی نوبن!+تصاویر

بی گمان تاکید و مطالبه دین مبین بر حفظ عفت و وقار در پوشش بهترین ضامن حفظ کرامت زن ایرانی است که متاسفانه در روزگار کنونی کمتر مورد توجه برخی از خانواده ها قرار گرفته و می گیرد.
اساساً حجاب برای حفظ شخصیت زن و جلوگیری از انحراف جوانان و همچنین ممانعت از گسترش فساد در جامعه اسلامی است و لذا همان طور که اصل پوشیدن لباس برای زنان و مردان منافات با آزادی آنها ندارد، حجاب نیز چنین است.

مانتوهای‌ شیشه‌ای دریچه‌ای به روی برهنگی نوبن!+تصاویر

زمانی شاخصه حجاب در جامعه ما همان پوشیدن چادر به عنوان حجاب برتر بود اما متاسفانه در پرتو بی توجهی و کم کاری ما در مقابله با تهاجم فرهنگی ، این سال ها شاهد مانتوهای نامناسب و کوتاه، لباس های چسبان و بدن نما و نازک، شلوارهای پاره چه در بخش خانم ها و چه آقایان و این روزها هم مانتوهای شیشه ای بوده ایم.

این در حالی است که در غیاب عدم نظارت درست و صحیح بر پوشش بانوان ایرانی برخی از طراحان غرب زده انواع پوشش ها از قبیل مانتو و شلوار و غیره را برای بانوان ایرانی تهیه و تولید می کنند که هیچ تناسبی با فرهنگ ایرانی-اسلامی ندارد و علاوه بر آن ترویج برهنگی نوین است.

منبع : شهدای ایران
توضیحات بیشتر

بفرمایید «جشن طلاق» در آنتالیا!‏

روزی روزگاری اگر در جراید و محافل صحبت از طلاق می‌شد همگان زبان می‌گزیدند و با “استغفرالله” و “پناه بر خدا” و گفتن “به حق چیزهای نشنیده و ندیده” از زیر بار سنگینی صحبت از نکوهیده‌ترین حلال خدا به طریقی در می رفتند و تا جایی که امکان داشت فرار را بر قرار ترجیح می‌دادند تا مبادا صحبت از طلاق روزی روزگاری خدایی ناکرده دامنگیر خود یا خانواده‌شان شود. کمی گذشت و تابوی صحبت از طلاق در محافل علمی و تصمیم‌گیری باز شد آن هم به دنبال افزایش طلاق در جامعه و آرام آرام طلاق و ابراز نگرانی بابت آن تبدیل به نقل محافل خانوادگی و فامیلی شد.

 به مرور زمان و با افزایش آمار طلاق در جامعه هرچه گستره این آسیب پهن‌تر شد دل و جرات مردم هم برای ابراز عقیده بابت آن بیشتر شد. از سوی دیگر، به موازات افزایش طلاق گاهی هم خبرهایی عجیب از ازدواج در جامعه به گوش می‌رسید که پیشترها بنی بشری نه نظیر آنها را شنیده بود و نه حتی به مخیله‌اش نفوذ می‌کرد که روزی روزگاری گونه‌هایی از ازدواج و طلاق در جامعه مد شود که نه عقل و منطق آنها را می‌پذیرد نه عرف.

بعد از شکسته شدن کامل تابوی  طلاق در جامعه کم‌کم خبرهای عجیب در حوزه امر ازدواج رخ نمایاند و بسیاری را به این نتیجه رساند که عملا روی سرشان از فرط تعجب شاخ درآمده است. بعد از ماجراهای تامل‌برانگیز مهریه‌های عجیب و غریب؛ از ده راس آهوی وحشی و ۵ هزار مرجان دریایی و چشم‌های آقای داماد!

تازه عده‌ای از خواب زمستانی و سرخوشانه خود بیدار شده و می‌خواستند آستین برای سامان دادن به بازار مکاره مهریه‌های عجیب و سنگین بالا بزنند که “خبر خواستگاری در ایران، مراسم ازدواج در آنتالیا” و استفاده از بالگرد به جای ماشین‌عروس و… آب از لب و لوچه بسیاری از جوانان دم بخت و رویاپرداز اما بیکار و بی‌پول و… به راه انداخت و شد قوز بالای قوز برای دلواپسان -این بار واقعی- حوزه جوانان و خانواده و جامعه که هنوز از پس مشکل قبلی برنیامده بودند، مشکل جدید اضافه شد.

از آنجا که سیر مشکلات در جامعه ما زنجیره‌وار به هم متصل‌اند و مشکلی نیامده مشکل دیگری را به دنبال خود می‌آورد در حوزه ازدواج و جوانان نیز همزمان با رشد جت‌وار افزایش طلاق در کشور، خبر از ورود سوغاتی فرنگی به کشور به مسئولان کشور تنها در حد ابراز نگرانی، تلنگری زد؛ سوغاتی که دقیقا ۱۸۰درجه مخالف با فرهنگ دینی و اسلامی ماست. پای انواع جدید ازدواج که به زندگی برخی جوانان باز شد ما را بر آن داشت تا باور کنیم که دوره و زمانه عجیب و ناجوری شده و یادی کنیم از روزگارانی که ازدواج برای خود قداست و متر و معیاری داشت اما حالا امروز روی هر نوع رابطه‌ای خلاف قوانین شرعی و عرفی نام ازدواج نهاده و به خورد جوانانی می‌دهند که در تب و تاب روشنفکری و زندگی‌های غربی رفته‌اند فارغ از اینکه بوی کبابی که به مشامشان رسیده بوی کباب نیست بلکه خر داغ می‌کنند.

از جمله این نوع روش‌های جدید زندگی من‌درآوردی ازدواج سفید است که این روزها مایه نگرانی بسیاری از آسیب‌شناسان و کارشناسان حوزه اجتماعی شده و به اعتقاد برخی برخلاف نامش نه از ازدواج در آن خبری است و نه اثری از سفیدی و سفیدبختی درآن دیده می‌شود بلکه تماما سیاه است. هنوز هضم این سوغات تازه رسیده برایمان سهل نشده بود که عکس مراسم جشن طلاق همچون پتکی چند صد کیلویی روح و روانمان را به بازی گرفت و ما را روانه جنگ اعصابی کرد که -فارغ از فاجعه ریختن قبح طلاق-در دورانی که دو جوان دم بخت یارای تهیه ساده‌ترین مقدمات یک زندگی دونفره را ندارند عده‌ای جدایی خود را جشن گرفته و میهمان دعوت می کنند، سور و سات به راه می‌اندازند، ماشین گل می زنند و… و در نهایت با یک شمشیر به جان کیک طلاق خود افتاده و تا جایی که توان دارند مجسمه یکدیگر را تکه و پاره می‌کنند و بعد هم زن و مرد را به خیر و میهمانان را به سلامت تا این جدایی خاطره و عکس و فیلمی شود برای دوستان و آشنایان زوجی که تظاهر می‌کنند کم مانده از جدایی و طلاق از هم بال درآورند!

بعد از این موضوع صفحات روزنامه ها و سایت‌ها و خبرگزاری ها پر شد از گزارش‌هایی که هر کدام سعی داشتند به نوعی روند رو به رشد مدهای عجیب و غریب در امر طلاق و ازدواج را به مسئولان گوشزد کنند و در حالی این گوشزدها کارساز نشد که اخیرا خبرهایی مبنی بر مفصل‌تر شدن مراسم جشن طلاق و حتی برگزاری آن در آنتالیا به گوش می‌رسد!

تغییر سبک زندگی در جامعه

وقتی هم که سبک زندگی عوض می شود معیارهای ازدواج هم عوض می‌شود؛ خواستگاری می‌شود اینترنتی و سایتی، ازدواج می‌شود ازدواج سفید و همباشی‌های سیاه و طلاق هم می‌شود جشن طلاق و …

این تنها گوشه‌ای از آسیب هاست چراکه امروز علاوه بر اینگونه مراسم بسیاری از زنان و مردان متاهل یا مجرد در قالب تور ترکیه و مالزی به این کشورها سفر کرده و از آنجا هم که در این کشورها کسی شناسنامه و عقدنامه نمی‌خواهد موجبات مفاسدی را فراهم می‌کند.

حتی یکی از آسیب‌شناسان متخصص این امر در این باره گفت: من بیش از ۱۰ بار به ترکیه سفر کرده ام تا امروز با قطعیت می‌گویم بسیاری از زنان و مردانی که با تور به ترکیه سفر می‌کنند هیچ نسبت قانونی با هم ندارند!

وقتی امروز سبک‌های جدید زندگی باعث شده زوجی لباس عروسی‌اش را از سوئیس بخرد در حالی که زوج دیگری پول اجاره یک پستو در حاشیه تهران را ندارند؛ این تغییرات ناهنجاری‌های بسیاری را دامن می‌زند از جمله جشن طلاق. تا پیش از این جشن طلاق در حد میهمانی‌هایی بود که زن یا مرد برای دوستانش می‌گرفت که درنوع خود بسیار عجیب و غریب است اما امروز پای این مراسم به جشن‌های آنچنانی در آنتالیا و … باز شده است.

از سوی دیگر این گونه مراسم اوایل در بین اقشار نوکیسه و تازه به دوران رسیده مد شده بود در حالی که امروز دارد همه‌گیر می شود! و اتفاقا دوستان و آشنایان و اقوامشان را هم به مراسم دعوت می‌کنند و حتی هزینه سفرشان را هم می‌پردازند.

به نظر می‌رسد یکی دیگر از علل برپایی جشن طلاق را اعلام هویت مجردی و بیوگی باشد؛ حالا زن یا مردی که در آنتالیا جشن طلاق گرفته‌اند موقع برگشت حتما با دوست دختر یا پسر خود از آنتالیا بازمی‌گردند!

منبع : آفتاب یزد      ۱۳۹۴/۶/۲۸ ۰۷:۱۲    تعداد بازدید :  ۷۰
توضیحات بیشتر

دختری با تربیت مسجدی

محبوبه دانش‌آشتیانی روز دوم بهمن ماه سال ۱۳۴۰ در تهران متولد شد. او دانش آموز باهوش و پرتلاشی بود که در کنارتحصیل فعالیت های اجتماعی و مبارزاتی را دنبال می کرد. او در نظر هر کس که او را می شناخت دختری شگرف بود که دیگران را به تحسین وادار کرده بود.

دکتر زهرا آیت اللهی، دوست نزدیک محبوبه که تا آخرین لحظات زندگی او همراهش بوده است محبوبه را اینطور توصیف می کند:

انگار همین دیروز بود و مدرسه راهنمایی رفاه و جمع چند نفره ما دخترها به رهبری محبوبه دانش آشتیانی. محبوبه کلاس دوم راهنمایی بود و ما برخی دوم و بعضی هم سوم راهنمایی،‌ سال ۱۳۵۳ بود.

ظهر پنجشنبه که مدرسه تعطیل می‌شد، چند نفری مدرسه می‌ماندیم و بحث سیاسی داشتیم. اعلامیه‌هایی را هم که علیه رژیم پهلوی نوشته شده بودند و به دستمان می‌رسید، می‌خواندیم. یادم هست یک روز محبوبه جزوه‌ای را آورده بود که بسیار مفصل بود و خیلی هم ریز نوشته شده بود تا حجم کمی داشته باشد و بتوان راحت‌ آن را همراه برد. او برایم تعریف کرد که چطور تمام شب را بیدار مانده و با عینک ذره‌بینی مادربزرگش از سر تا ته آن اعلامیه را خوانده است.

عجیب دختری بود محبوبه، دنیای بی‌کرانی از شور و حرکت، سیلی بود خروشان. ظاهراً کوچک بود، دختری سیزده ساله ولی آن قدر سریع طی طریق می‌کرد که سی‌ساله‌ها هم به پایش نمی‌رسیدند.

درباره انقلاب چین، کوبا، جنگ ویتنام و… کتاب‌هایی را مطالعه و خواندن آن ها را به ما سفارش می‌کرد. تأکید فراوان داشت تا از نظر اعتقادی قوی بشویم. می‌گفت یک مسلمان باید اطلاعات عمیقی داشته باشد. همت او منجر به آن شد تا ما در جمع چند نفره‌مان با راهنمایی‌ یکی از دبیرانمان که شاگرد با واسطه شهید مطهری محسوب می‌شد، روی قرآن کار کنیم. بین خودمان تقسیم کار می‌کردیم. چند نفر تفسیرالمیزان می‌خواندیم و چند نفر مجمع‌البیان. اگر برایمان امکان داشت به تفاسیر دیگر هم مراجعه می‌کردیم. هر هفته با هم جلسه داشتیم و حاصل مطالعات خود را با دیگران در میان می‌گذاشتیم. این بحث‌ها با راهنمایی‌ دبیرمان جمع‌بندی می‌شدند. و قرار مطالعه تفسیر آیات هفته آینده را می‌گذاشتیم، سپس اطلاعاتمان را با هم تبادل می‌کردیم. هنگامی که مدرسه رفاه توسط ساواک تعطیل شد، جلسات را در منزل یکی از دوستان تشکیل می‌دادیم.

عمده فعالیت ما در آن زمان، صرف تقویت اعتقادات دینی و رشد اطلاعات سیاسی می‌شد و این کلاس‌ها انصافاً در رشد معلومات ما تأثیر بسیار داشتند. در سال‌های ۵۵ و ۵۶ در آن جلسات، انحرافات سازمان مجاهدین مورد بحث و بررسی قرار گرفتند، در حالی که بسیاری، تازه سال‌ها بعد متوجه التقاط آنها شدند.

در سال ۵۴، ما که چهارده سال داشتیم، گچ به دست سعی می‌کردیم. روی دیوار کوچه‌ها شعار بنویسیم. آن‌ سال‌ها، اوج اقتدار رژیم پهلوی بود. ابتدا می‌خواستیم بنویسیم مرگ بر شاه اما به این نتیجه رسیدیم که بهتر است مطالب مفیدتری را بنویسیم.

قرار شد یکی سر کوچه نگهبانی بدهد و دیگری مراقبت ساختمان‌ها باشد تا کسی از پنجره‌ها ما را نبیند. نفر سوم هم روی دیوار، ساعت و موج رادیوهایی را که علیه رژیم پهلوی برنامه پخش می‌کردند، می‌نوشت. قصد ما این بود که اگر مردم ساعت و موج مثلاً‌ رادیو «روحانیت مبارز» را بدانند و به برنامه‌های آن گوشت بدهند، کار هزار”مرگ بر شاه” را می‌کند.

محبوبه مشوق اصلی و مدیر و برنامه‌ریز بود

حدود سه سالی، سیر مطالعاتی ما ادامه پیدا کرد و هر یک از ما دختران، در مدرسه با تعدادی دیگری از دانش‌آموزان ارتباط پیدا کردیم و کوشیدیم تا آنچه را که آموخته بودیم، برای دیگران هم نقل کنیم. کتاب‌ها و نوارهای شهید مطهری، دکتر شریعتی، رهبر معظم انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، جلال آل احمد و… به سرعت دست به دست می‌گشتند. آن هم با چه زحمتی! بسیاری از این کتاب‌ها ممنوع بودند و همراه داشتن آن ها خطرناک بود و ما با زحمت فراوان، این کتاب‌ها را رد و بدل می‌کردیم. گاهی هم اعلامیه‌ها را در کیف مدرسه‌مان جاسازی می‌کردیم و به همدیگر می‌دادیم. هر جا هم که سخنرانی یک خطیب خوب برگزار می‌شد، تلفنی با اسم رمز به همدیگر خبر می‌دادیم که مثلاً امشب دکتر مفتح یا دکتر شریعتی یا… برنامه‌ دارند. عمده این برنامه‌ها در ماه رمضان یا محرم و در مساجدی چون مسجد قبا یا حسینیه ارشاد و یا مسجد هدایت یا جلیلی و… برگزار می‌شدند که متأسفانه بعد از چند جلسه، مأموران ساواک، سخنرانی را تعطیل می‌کردند و به دنبال دستگیری سخنران بودند. ما هم سریعاً و بدون آنکه به روی خودمان بیاوریم که چرا به آنجا آمده‌ایم، به خانه بر می‌گشتیم.

در تمام این برنامه‌ها، محبوبه مشوق اصلی و نیز مدیر و برنامه‌ریز بود و جالب اینکه او از همه ما، یک سال کوچک‌تر بود. خدا رحمت کند پدربزرگوارش را که مدتی پس از شهادت محبوبه، در فاجعه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی شهد شهادت نوشید. او پس از شهادت محبوبه می‌گفت، «محبوبه هفده سال بیش نداشت، ولی من او را مانند فردی چهل‌ ساله می‌دیدم.»

محبوبه دریایی از تحرک بود

محبوبه در نظر همگان، دنیایی شگرف بود. رحمت بیکران الهی شامل حالش باد که دریایی از تحرک بود و سراپای وجودش عشق به آموختن و برای آنکه مطابق آنچه که می‌آموزد، عمل کند. اراده‌ای عظیم داشت. سرا پا صفا بود و اخلاص، نگاه زیبا و معصومش همواره آکنده از ایمان و اخلاص بود. آنچه در جمع ما دختران نوجوان جایی نداشت. دنیا بود و مظاهرش. می‌کوشیدیم تا آنجا که میسر است، ساده بپوشیم، در خوراک به اندک اکتفا کنیم و مابقی اوقات را نه در حرکت که در حال دویدن به سوی خدا باشیم. هر چه بود، این جمع، محصول همت بزرگوارانی چون شهید باهنر و شهید رجایی بود که مکرراً می‌گفتند، «شما دخترهای مدرسه رفاه را با این شعار تربیت می‌کنیم: ساده‌پوش، ساده نوش، و سختکوش» و محبوبه مصداق آشکار این شعار بود.

محبوبه همیشه تمیز بود و آراسته. نظافت و ادب او وقتی به جمال ظاهری‌اش اضافه می‌شد، الحق که انسان را وا می‌داشت تا ناخودآگاه بگوید: «تبارک الله احسن الخالقین» در درس مدرسه هم همیشه نمراتش عالی بودند و البته بخشی از موفقیت خود را مدیون هوش سرشارش بود و بخشی را هم مدیون همت خود، مادر و پدر خوب و با ایمانش نیز نقش فراوانی در شکل‌گیری شخصیت او داشتند.

محبوبه، محبوب دل‌های دختران کوچک و بزرگ این کتابخانه بود

کلاس دوم دبیرستان بود که با من صحبت کرد و گفت: «مدتی است در یکی از کتابخانه‌های مساجد جنوب شهر مسئولیتی را به عهده گرفته‌ام» و پیشنهاد کرد من هم در آنجا مشغول خدمت شوم. کتابخانه مسجد حمام گلشن در چهارراه مولوی، با حضور چند جوان با اخلاص حزب ‌اللهی، رونق عجیبی گرفته بود. حضور محبوبه در بخش دختران این کتابخانه سبب شده بود که دختران محروم محله نیز در آنجا جمع شوند. یادم می‌آید که چقدر محبوب دل‌های دختران کوچک و بزرگ این کتابخانه بود. «محبوبه خانم» ورد زبان همه بچه‌های آنجا شده بود.

اخلاص محبوبه، به رغم مشغله تحصیل، او را از بالاترین مناطق شهر تهران (قیطریه) تا پایین‌ترین بخش آن (محله سید اسماعیل) می‌کشاند. با اتوبوس می‌آمد و با اتوبوس برمی‌گشت و با شور و نشاطی زایدالوصف، در خدمت به محرومین آنجا می‌کوشید. گاهی آن چنان غرق تلاش بود که نمی‌فهمید زمان انجام کار مدتی است که سپری شده است و موقع بازگشت به خانه است. می‌گفت گاهی اوقات از بعضی از کوچه‌های بالا شهر که می‌گذرم، صدای عربده مردان مست، وحشت زده‌ام می‌کند. به همین دلیل سخت مراقبت می‌کنم که نفهمند یک دختر جوان هستم.

نگاه به محبوبه، همه ما را سر شار از انرژی می‌کرد

وجود محبوبه در آن مسجد منشأ برکات فراوان بود. ذهن بسیار خلاقی داشت و دائماً طرح‌های نو می‌داد و ما که از او بزرگ‌تر بودیم، برنامه‌هایش را اجرا می‌کردیم. کتاب‌ها دست به دست می‌گشتند. بچه‌ها در سن های مختلف دبستانی، راهنمایی و دبیرستانی برنامه مطالعاتی و نقد کتاب داشتند. کتاب‌های خوب را دستچین می‌کردیم و می‌شد موضوع تئاتر تعدادی از دختران. دخترهای خوب آنجا هم با مشاهده‌ محبوبه سر تا پا انرژی شده بودند. نه فقط آن ها که هر کسی با محبوبه دمخور می‌شد، شرمش می‌شد خسته شود. نگاه به محبوبه، همه ما را سرشار از انرژی می‌کرد. تئاتر زیبای دختران آنجا، هیچ وقت یادم نمی‌رود که نشان دادند مسلمین برای یاری پیامبر(ص) چه زجرها کشیدند. دخترها چقدر خوب نشان می‌دادند که بلال حبشی چه شکنجه‌هایی را تحمل کرد؛ ولی دست از اعتقاد خود برنداشت. شاگرد محبوبه، زیر شکنجه‌ مشرکان با صلابتی می‌گفت؛ «احد! احد!».

در روز ۱۷ شهریور سال ۵۷ چه گذشت

عصر شانزدهم شهریور بود که تلفن زد و پرسید، «چرا امروز نیامدی؟» منظورش شرکت در نماز جماعت عید فطر به امامت شهید مفتح بود و بعد تأکید کرد که فردا حتماً بیا. منزل ما نزدیک میدان ژاله (شهدا) بود. قرار بود مردم در ساعت ۸ روز جمعه ۱۷ شهریور در میدان ژاله تجمع و علیه رژیم پهلوی تظاهرات کنند. ملت، مطیع امام خمینی بود که فرمان داده بودند اعتراض خویش را علیه شاه، علنی کنیم. محبوبه سخت مأموم امام خود بود و پیوسته تأکید می‌کرد، «امام فرموده‌اند…» و ما به یقین در می‌یافتیم که چه باید بکنیم.

ساعت ۷ صبح بود که برادرم مرا صدا زد و گفت: «دوستت دم در منزل با تو کار دارد.» وقتی خواب‌آلوده پشت در رفتم. محبوبه را دیدم. آن روز چه نوری در چهره‌اش بود و چه صفایی در حرکات و سکناتش. سراپای وجودم شرم شد. یک ساعت به شروع راه‌پیمایی مانده بود و من هنوز خواب بودم. در حالی که محبوبه این همه راه را طی کرده بود و خود را به آنجا رسانده بود.

گفتم، «چقدر زود آمدی. تظاهرات یک ساعت دیگر شروع می‌شود.» گفت: «احتمال می‌دادم خیابان‌ها را ببندند و نگذارند مردم خودشان را به میدان ژاله برسانند و من از این توفیق بی‌بهره بمانم.» او را به داخل منزل دعوت کردم تا خودم هم آماده شوم و در ساعت ۸ به میدان ژاله برویم. برایش صبحانه آوردم، نخورد. فهمیدم روزه است. دوست داشت اگر شهید می‌شود، با دهان روزه به لقای خداوند بپیوندد.

کم‌کم صدای همهمه مردم از جلوی در منزل شنیده شد. من رفتم لباس بپوشم که محبوبه طاقت نیاورد و زودتر رفت تا به جمع تظاهرکنندگان بپیوندد. طبق معمول، لایق نبودم همپای او باشم. وقتی آماده شدم که از خانه بیرون بروم، دیدم در باز شد و مردم که گاز اشک‌آور، چشم‌هایشان را می‌سوزاند، وارد خانه شدند و با آب حیاط منزل ما صورتشان را شستند.

از خانه بیرون زدم و همراه با جمعیت مشغول شعار دادن شدم. هر چه جلوتر می‌رفتیم بر جمعیت افزوده می‌شد و حضور ما زنان، مردان را هم شجاع‌تر می‌ساخت. مدتی نگذشت که سنگینی دستی را بر شانه‌ام حس کردم. به پشت سر نگاه کردم؛ محبوبه بود. با خنده گفت: «ببین! وقتی که گاز اشک‌آور پرت می‌کنند، باید سریع بپری بالا و آن را در دست بگیری و با سرعت به سمت مأموران رژیم بیندازی. این جوری، گاز بین خود آن ها پخش می‌شود و ضررش به آن ها باز می‌گردد.» طبق معمول، باز هم مشغول آموزش بود که ناگهان صدای هلیکوپتری را بر بالای سرمان و بعد هم رگبار مسلسل آن را شنیدیم. روبروی ما یک تانک بود و سربازان مسلح صف بسته بودند. در صفوف جلوی تظاهرکنندگان، زنان بودند که همگی نشسته بودند و مردان پشت سر آن ها مشغول شعار دادن بودند. ناگهان تیراندازی از روبرو شروع شد. مردم به هر سو می‌دویدند. در اینجا بود که محبوبه را گم کردم. به کوچه‌ای خزیدم و پس از چند ساعت، از میان اجساد شهدا و مجروحین گذشتم و به خانه برگشتم.

راستی که آن‌ روزها چه صحنه‌ها و چه عبرت‌هایی را که شاهد بودیم. یادم نمی‌رود که دو نفر بدن جوان حدوداً بیست ساله‌ای را از روی زمین بلند کرده بودند و می‌دویدند. تیر به سر جوان خورده بود و خون فوران می‌کرد. جوان در همان حال، دست خود را مشت کرده بود و فریاد می‌زد، «درود بر خمینی.» مردم، مجروحان را بلند کرده بودند و می‌بردند، زیرا می‌دانستند در صورتی که به دست مأموران رژیم بیفتند، مرگ آن ها حتمی است.

بیشتر خانه‌های آن منطقه، پر از جمعیت بود. با شروع تیراندازی، مردم در خانه‌هایشان را باز کرده و تظاهرکنندگان را پناه داده بودند. بعدازظهر بود که یکی از بستگان زنگ زد و گفت مسجد نزدیک منزل آن ها در چهار‌راه کوکاکولا، پر از جنازه شهید است و در میان آن‌ها جنازه دختری دیده می‌شود. پس از چند ساعت متوجه شدم که جنازه متعلق به محبوبه است.

چندی بعد فهمیدم هنگامی که با شروع رگبار، من به خانه‌ای خزیدم. محبوبه در همان کوچه پایین‌تر به جمع شعاردهندگان پیوسته و به تظاهرات ادامه داده بود. مردان به او اعتراض کرده بودند که خانم شما برو. صلاح نیست که یک زن در این موقعیت اینجا باشد و او پاسخ داده بود، «مگر ما زن‌ها با شما مردان تفاوتی داریم؟»

سرانجام محبوبه هدف تیر دشمن قرار می‌گیرد و تیری مستقیماً به قلب پاک او می‌نشیند و او در روز جمعه پس از ماه رمضان و با دهان روزه، به لقاءالله می‌پیوندد.

شهادت محبوبه وجود بسیاری را مالامال از درد ساخت؛ از جمله بچه‌های مسجد حمام گلشن. سر تا پای مسجد شده بود ناله محبوبه! محبوبه! این دختر هفده ساله، چه زیبا به هر کسی متناسب با حالش رسیدگی کرده بود. هم کودکان به او عشق می‌ورزیدند و هم پیرزن‌ها او را دوست داشتند. محرومینی که از محبت و رسیدگی مخفیانه او نیز برخوردار شده بودند، جگرشان سوخته بود و سخت می‌گریستند.

سال‌ها گذشته است و هنوز یاد محبوبه در ذهن بسیاری زنده است. چشمان عسلی و زیبایش که از فرط ایمان و شور و نشاط، برق می‌زد، لب‌های چون غنچه‌اش که هر گاه به کلام باز می‌شد، صدها گل سخن پر معنا از آن می‌ریخت. او که لحظه‌ای آرام و قرار نداشت. در مجلس محرومان پیوسته بلوز بلند و شلواری بر تن داشت و در سایر اوقات مانتو و شلواری و چادر بر سر.

وقتی حزن فقدان محبوبه مرا از پای در می‌آورد، تفالی به نام قرآن زدم تا خداوند آرامم کند و این آیه آمد:

«و اما الذین سعدوا ففی لجنه خالدین فیها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربک عطاء غیرمجذوز.»

«و اما آنان که سعادتمند شدند، در بهشت جاودان، مادام که آسمان‌ها و زمین باقی است، بمانند، مگر آنچه خداوند خواهد عطا و بخششی است بی‌پایان»

اینک محبوبه در قسمت مزارشهدای بهشت زهرا(س)، قطعه ۱۴، ردیف ۱۹۱، شماره ۳۰ به خاک سپرده شده است.

 

پی‌نوشت‌ها

۱- سوره هود، آیه ۱۰۸٫

توضیحات بیشتر

توانمد سازی فمنیستی

هفته پیش تلاش کردیم مفاهیم و اهداف طرح آمریکایی- انگلیسی «توانمندسازی زنان» به عنوان بهترین مسیر برای تحمیل آموزه‌ها و تغییرات لیبرالیستی در جوامع هدف را تشریح کنیم. از مدارس آمریکایی- انگلیسی فعال در ایران گفتیم که دریچه‌ای برای ایجاد تغییرات نسلی و آرمانی گسترده در جامعه ایرانی با نفوذ در فکر زنان کشورمان به عنوان مهم‌ترین نگاهبانان و مروجین سبک زندگی ایرانی- اسلامی یافته‌اند و در قالب آموزش‌های به ظاهر ساده، اهداف مهمی همچون «تقابل زن و اسلام» و «درگیری جامعه بانوان و حاکمیت» و «جدایی دولت و مردم» را دنبال می‌کنند. بر اساس اسناد «آژانس توسعه ملی آمریکا»، زنان جوامع مسلمان هدف اصلی اجرای طرح جهانی «توانمندسازی زنان» قرار دارند. یک جستجوی تصویری ساده در اینترنت نشان می‌دهد «فمنیست های مسلمان» به عنوان گروهی که از دانشگاه سواس لندن وابسته به MI6 سربرآوردند، مهم‌ترین مجریان و ایده‌پردازان طرح مذکور به شمار می‌روند. اخیرا شبکه بی‌بی‌سی فارسی با دعوت از یکی از نوادگان علمای شهیر سابق، کوشید موضوع فمنیسم اسلامی را ذیل تیتر توانمندسازی زنان در جوامع مسلمان باز کند. میهمان برنامه با حجاب ناقصی که بر سر داشت از تناقضات اسلام با «حقوق زنان» گفت و بیان کرد: وقتی به جای احادیث و فتاوا و اجتهادات مراجع تقلید به متن قرآن مراجعه کردم، متوجه شدم این خدا نیست که به ما زن‌ها ظلم کرده، بلکه احادیث و دین‌داران هستند که چنین می‌کنند! سپس مجری برنامه کوشید با ذکر مثال‌هایی از تضاد حقوق زن در اسلام و لیبرالیسم همچون حجاب و آزادی جنسی، موضوع را کامل در ذهن مخاطب راه بیندازد و شکلی جدید از اسلام من درآوردی انگلیسی را از دهان «فمنیسم اسلامی» به مخاطب عرضه کند.

اما نکته اصلی بحث «نفوذ در جوامع زنان مسلمان» به نام توانمندسازی فمنیسیتی یا هر نحله زنانه دیگری که از غرب در طول دهه‌های متمادی سربرآورده این است که تاکنون «لیبرالیسم» به عنوان مهم‌ترین و جدی‌ترین رقیب مدعی و در حال جنگ با اسلام، موفق نشده آرامش، خوشبختی و امنیتی مثال‌زدنی حتی در یک جامعه کوچک اروپایی به عنوان نمونه‌ای آرمانی و مثالی به جهان ارائه دهد. آنچه تلاش می‌شود در ذیل فرقه و نحله‌سازی‌های مکرر پنهان نگاه داشته شود، شکست غرب در حوزه «خانواده» و علی الخصوص مسئله «زنان» به عنوان نیمی از جمعیت جهان است. شعارهایی همچون «برابری جنسیتی» به عنوان مبنای اساسی طرح «توانمندسازی زنان» بنا بود با ارائه آزادی‌های ضدخانواده به زنان، آنها را مستقل از نهادها و نقش‌های اجتماعی، صرفا موجودی توانا و آزاد در ضربه‌زدن به چارچوب‌های خانواده، به خوشبختی و آرامشی مثال‌زدنی برساند. نتیجه این شد که خود «فمنیسم» به عنوان مادر طرح لیبرالیستی «توانمندسازی اجتماعی- اقتصادی زنان» تاکنون برای حفظ اندک هوادار خود، پس از بروز مشکلات اجتماعی و فردی بسیار برای جامعه زنان، ناچار به ایجاد دست کم ۵ نسل تغییرات در اصول خود شده است! علی‌رغم فاش بودن سابقه همه حرکت‌های زنانه در غرب و فروپاشی خانواده به عنوان مقدس‌ترین نهاد اجتماعی در جوامع بانی و مجری چنین طرح‌هایی، کماکان اصرار بر برهم زدن «اعتدال زنانه جوامع مسلمان» به نام اجرای «نسخه برتر» وجود دارد. با این مقدمه در این شماره تلاش می‌کنیم، نگاهی از نزدیک به ساختارسازی‌های درونی حاکمیت در حوزه زنان داشته باشیم و کشف کنیم چطور جامعه‌‌‌ای با نظامات برتر در حوزه خانواده اعم از زن و مرد و فرزندان، تصمیم گرفت دست کم در پاره‌ای از موارد تن به اجرای آموزه‌های خانمان برانداز غربی بدهد!سرویس اجتماعی

زن برتر است یا مرد؟
این سوالی است تاریخی که احتمالا در رونق انحرافات اجتماعی و دست کاری اعتدال خانواده با تلاش برای تنظیم کفه‌های ترازوی خانه به سمت زن یا مرد، نقشی غیرقابل انکار داشته است. برخلاف فلسفه غربی، در اسلام اصالت از آن «زن» یا «مرد» به تنهایی نیست بلکه قوانین زندگی متناسب با حفظ ارزش‌ها، اخلاقیات و امنیت خانواده، تنظیم شده است. رهبر انقلاب  با تأکید بر نگاه انسانی اسلام به مسئله زن می‌گویند:«در بسیاری از مسائل از جمله سیر مقامات معنوی هیچ تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد اما قالب‌ها متفاوت است و این واقعیت در کنار عرصه‌های مشترک، منطقاً عرصه‌های متفاوتی را نیز به همراه می‌آورد.» به همین دلیل است که ایشان تاکید بر «برابری جنسی» را مطابق با مفاد کنوانسیون‌های غربی، کاملا غلط برمی‌شمارند و تفاوت‌های زن و مرد را به رسمیت شناخته و می‌گویند: «اگر می‌خواهیم نگاه ما به مسئله زن، «سالم، منطقی، دقیق و راهگشا» باشد باید از افکار غربی در مسائلی نظیر اشتغال و برابری جنسی کاملاً فاصله بگیریم. برابری همیشه به معنای عدالت نیست، عدالت همیشه حق است، اما برابری گاه «حق» است و گاه «باطل».»
عدالت یا برابری جنسیتی؟
عدالت حکم می‌کند زنی که به واسطه مرگ همسر، طلاق با بیماری نان‌آور خانه، بار سرپرستی اقتصادی خانواده بر دوش‌اش افتاده، توسط حاکمیت اسلامی دست‌گیری شود و سهمی از بیت‌المال دریافت کند چرا که بر اساس آموزه‌های دین ما، تکفل اقتصادی خانواده برعهده زن نیست. در مقابل «برابری جنسیتی» می‌گوید «زن و مرد» توامان باید کار کنند تا در میانه این بهره‌کشی مضاعف از خانواده، چرخ اقتصاد لیبرال سرمایه‌داری بچرخد.
عدالت اسلامی «اشتغال زنان» را تبلیغ نمی‌کند اما در ارائه مشوق‌های وقت‌گذرانی مادر و فرزند و حضور زنان در خانواده پیشقدم است. پس جامعه‌ای اسلامی‌تر است که به زنان شاغل «تخفیف ساعت کار» برای «تشویق احساس مادری» می‌دهد و «حق شیردهی» در ساعت اداری و مرخصی زایمان قابل توجه به مادران شاغل را تسهیل می‌کند. تمام موارد ذکر شده ناقض «برابری جنسیتی» و برآمده از «عدالت جنسیتی» است که کیان خانواده و حفظ اعتدال زنانه جامعه را بر شعاردهی و کوشش و خطا در مسیر دستکاری مکرر قوانین و حقوق زنانه یا مردانه، برتر می‌شمارد. پس اگر ما با جامعه آرمانی اسلامی که «حقوق زنان» را در قالب «تقویت کانون خانواده» به بهترین شکل و بر اساس متون الهی ادا نمی‌کند و هنوز موفق نشده مسیر حفظ امنیت و آرامش زندگی نیمی از جمعیت جامعه را در قالب چارچوب های قانونی ارائه حق، تا حد اعلی تامین کند، یعنی با قله «عدالت جنسیتی» فاصله داریم. اگر در مسیر تلاش برای تحقق «اصول اسلامی» ضعف قانونی یا عزم ناقص داریم، دلیل نمی‌شود از حرکت در جاده حق منحرف شده و تن به حقوق ضدخانواده غربی دهیم! در پیش گرفتن چنین رویه‌ای مثل قمار بر‌داشته‌های ۸۰درصدی برای کسب حقوق بر زمین مانده ۲۰ درصدی می‌ماند و هیچ بعید نیست در چنین نقشه هولناکی به واسطه بر هم خوردن اعتدال زنانه جامعه، کل نظامات کشور را به علت اهمیت مقام و جایگاه زن در جامعه اسلامی، به هیچ ببازیم.
یک پرده از پروژه نفوذ
در هفته‌ای که گذشت، معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری با همراهی وزارت صنعت، دومین نمایشگاه و همایش «نقش‌آفرینی زنان در توسعه پایدار» را با سرفصل «توانمندسازی اجتماعی زنان» مطابق با فرامین دستوری غربی در اجلاس کمیسیون مقام زن نیویورک، برگزار کرد. هدف از این همایش توسعه «اشتغال و کارآفرینی زنان» برای پیشرفت اقتصادی جامعه ایرانی عنوان شد. در بخش همکاران این همایش نام سه مرکز اروپایی فعال در حوزه «برابری جنسیتی» به نام AFAMME، YENTE و SELENA به چشم می‌خورد. تحقیقی کوتاه نشان داد هر سه مرکز مذکور با هویت ایتالیایی و هلندی وابسته به یک شبکه بین‌المللی رهبری زنان در جامعه جهانی هستند که متشکل از ده‌ها بنیاد مختلف است و به صورت شبکه‌ای مدیریت طرح غربی «توانمندسازی زنان» بر اساس اصل «برابری جنسیتی» را عهده‌دار هستند. شبکه مذکور رسماً مدعی است با استفاده از شرکای ملی خود همچون وزارت خارجه هلند، وزارت خارجه ایتالیا و نهادهای حاکمیتی اتحادیه اروپا، اجرای طرح‌های جهانی غربی در حوزه زنان را از مسیر تامین بودجه، همکاری‌های آموزشی و ملاقات‌های فراملی، رهبری می‌کند.
جالب اینجاست که جوامع هدف اجرای طرح‌های مذکور بنا به اعتراف صریح خود مراکز، کشورهای فقیر و عقب مانده‌ای همچون غنا، پرو، بولیوی و امثالهم هستند که به لطف دولت تدبیر و امید اکنون رسما نام «ایران» نیز در چنین مراکزی ثبت شده است! به نظر می‌رسد همکاری مشترک دستگاه‌های مختلف دولتی در ایران با مراکز مروج نظامات لیبرالیستی در ایران، حاصل رفت و آمد مکرر هیئت‌های زنان پارلمان اروپایی است که پیش از این منجر به بروز گاف‌های امنیتی همچون دیدار با عوامل شبه فمنیست و مدعی رهبری جریان غربی زنان همچون «نسرین ستوده» در ایران و دعوت مکرر از فعالین فراری زن همچون «فرح کریمی» و «شیرین عبادی» و «مهرانگیز کار» و «هاله اسفندیاری» به پارلمان اروپا باشد.
اسلامی بمانیم یا غربی شویم؟
هم اکنون بسیاری از اندیشکده‌های آمریکایی- اروپایی همچون وودرو ویلسون، بروکینگر، ویلسون سنتر، نایاک و مراکز وابسته به پارلمان اروپا و زیرمجموعه‌های سازمان ملل در کنار آژانس توسعه ملی آمریکا و دپارتمان توسعه انگلیس، کار بر جامعه زنان ایرانی را در دستور کار قرار داده‌اند. سوال اصلی اینجاست که چه کسانی در داخل در برابر اجرای طرح نفوذ دشمن در حوزه اعتدال زنانه جامعه ایرانی وا داده‌اند و حرکت دشمن در چنین مسیر خطرناکی را تسریع می‌کنند؟ در کدام اتاق فکر نظام جمهوری اسلامی ایران تصمیم گرفته شد «اشتغال زنان» کلید توسعه جامعه باشد در حالی که در مدل اسلامی برخلاف مدل توسعه غربی، اشتغال زنان به خودی خود «ارزش» محسوب نمی‌شود!؟
تناقض در حوزه سیاست‌گذاری‌های دولتی در بخش زنان بیداد می‌کند به نحوی که مدعیان حقوق زنان، هنوز موفق نشده‌اند خواسته مهم جامعه زنان شاغل ایرانی در خصوص «مرخصی زایمان مادران» را به مرحله اجرا درآورند و برخلاف حوزه‌های مبتنی بر آرمان «برابری جنسیتی» حاضر نیستند فرضا در تامین بودجه طرح مذکور از مشارکت نهادهای بین ‌لمللی استفاده کنند! ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که هنوز زن ایرانی، برای فرزندآوری همزمان با تحصیل در دانشگاه مشکلات بسیاری را متحمل می‌شود اما دولت حتی یک لایحه در این حوزه به نام حمایت از تحصیل مادر ایرانی، تقدیم مجلس نکرده است. زن در جامعه ایرانی به ابزاری برای تامین منافع غرب گرایان تبدیل شده و در این میان ترجیح بر این است که اصلی‌ترین و مهم‌ترین دغدغه‌اش «ورود به ورزشگاه‌ها» عنوان شود!
با تلاش‌های دولت، ایران از سپتامبر ۲۰۱۵ بر کرسی مدیریت آژانس «برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان» در سازمان ملل تکیه می‌زند بی‌آنکه کسی پاسخگو باشد ایران بر اساس تصمیم کدام فرد، متعهد به آرمان لیبرالیستی «برابری جنسیتی» شد؟!
فراموشی نظامات برتر ایرانی- اسلامی
شاید مشکل اصلی جامعه ما در حوزه توانمندسازی حقیقی جامعه زنان به عنوان آرمانی صد در صد اسلامی، فراموشی نظامات اجتماعی درونی و مرعوب شدن در برابر نظامات غربی باشد. حتماً بسیاری از مادران و مادربزرگان انقلابی به یاد دارند که چگونه زنان ایرانی در بحبوحه پیروزی انقلاب و پشتیبانی از جنگ تحمیلی نقش‌آفرینی کردند. از زمانی می‌گوییم که توانمندی زن ایرانی به معنای برابری در نوع وظایف اجرایی نبود و عمده زنان در پشت جبهه در مساجد و حسینیه‌ها و دفاتر بسیج و سپاه به پشتیبانی از پدران و پسران و همسران مجاهد خود اشتغال داشتند. چه کسی می‌تواند مدعی شود حفظ امنیت و آرامش خانواده در ناامن‌ترین شرایط اقتصادی و اجتماعی، با قناعت و مدیریت مصرف خانوار و خدمت مضاعف در سنگر مقاومت و پشتیبانی اجری کمتر از جنگاوری در جبهه داشته است؟ قطعاً رضایت چنین شیر زنان توانمندی از عمر پربرکت و سراسر تلاش‌شان، بیش از زنان شکست ‌خورده غربی در‌گیر و دار مبارزه با مردان در مسیر فروپاشی خانواده بوده است.
حقیقت این است که با فراموشی نظامات موفق و کارگشای اسلامی، جامعه ایرانی به واسطه افت آرمانی در برخی حوزه‌ها، تضعیف شده است. ما محوریت مجلس در مدیریت امور خانواده را با کلاس‌های «توانمندسازی غربی» در مدارس آژانس توسعه ملی آمریکا تاخت زدیم و نتیجه این شد که دشمن  «کشف حجاب»، «طلاق»، «بی‌بند و باری جنسی»، «سقط جنین»، «نفی مقام مرد در خانواده»، «اشتغال به شرط گسست بین نسلی» و «برابری جنسیتی» را به عنوان ارزش‌های آینده جوامع اسلامی معرفی کرد.

لذت سبک زندگی اصیل خانوادگی
ما از یاد بردیم که لذت آشپزی دورهمی، مشاغل خانگی در مسیر خودکفایی خانوار، مهارت‌آموزی در جلسات مذهبی همسایگی و عضویت در بسیج محله تا چه میزان در احساس توانمندی اجتماعی زنان جامعه ایرانی تاثیر داشته است. نتیجه این که امروز دست کم در منازل شمال شهری، دعوا بر سر این است که آشپزی و نظافت منزل وظیفه مرد است یا زن؟! در این میان کسی یادآور نشد اسلام خانه را در امنیت حکومت اخلاق بنا کرده است و بر همین اساس مردی که به همسر خود در امور خانه کمک کند ماجور است و مادری که به فرزند خود شیر دهد، در زمره زنان بهشتی است! زن می‌تواند خدمتکار طلب کند اما با هر قدمی که در راه رتق و فتق امور منزل برمی‌دارد، فرشتگان الهی برای او حسنات ثبت می‌کنند. کدام خانواده‌ای را می‌شناسید که چنین نظام حقوقی را ظلم‌پرور و مروج خشونت و ضد زن ارزیابی کند؟!
ماهواره، آموزگار جدید سبک زندگی
اولین حاصل همه‌گیری جلسات خانگی آموزش سبک زندگی لیبرالیستی، وقت نداشتن بانوی منزل برای تربیت کودکان است. زنی که تربیت نسل پیش از خود را نمی‌پسندد و به واسطه کم‌کاری نهادهایی همچون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و آموزش و پرورش و غیره، جزواتی برآمده از اصول سبک زندگی ایرانی- اسلامی در جلسات مساجد و پایگاه‌های محل در اختیار نیست ناخودآگاه «ماهواره» را به عنوان آموزگار خود برمی‌گزیند. نتیجه این می‌شود که در غیاب جهادگران بصیر و عالم و سختکوش ایرانی، آموزگار اصول تربیت کودک مادران ایرانی «روانشناس بهایی» شبکه ماهواره‌ای من و تو می‌شود! همین به اصطلاح مشاور خانواده کم‌سواد به زنان ایرانی می‌گوید:«فساد وقتی شکل علنی به خود می‌گیرد ضرر خانوادگی کمتری دارد. به همین جهت است که در جوامع غربی، خیانت به خانواده به علت ازدیاد دیسکوها و مراکز فحشا، کمتر است(!)»
رهبر انقلاب در توصیف پدیده مذکور می‌گویند: «در دنیای غرب و به خصوص در آمریکا و بعضی از کشورهای اروپای شمالی معروف است که بنیان خانواده خیلی متزلزل است. چرا؟ علت این است که در آن جاها آزادی جنسی و بی‌بند و باری جنسی زیادتر است. وقتی بی‌عفتی رایج شد، یعنی مرد و زن این نیاز غریزی را در جایی دیگر غیر از خانواده، غیر از کانون خانواده، تأمین کردند، این کانون خانواده در واقع یک چیز بی‌معناست: یک چیز تحمیلی و تشریفاتی است. لذا از نظر عاطفی از هم جدا می‌شوند. حالا ظاهراً جدایی بینشان نیست اما به هم علاقه و دلبستگی ندارند.
اگر انسانها رها بودند که غریزه‌ جنسی را هر طور می‌خواهند اشباع کنند، یا خانواده تشکیل نمی‌شد یا یک چیز سُست و پوچ و تهدیدپذیر و ویرانی‌پذیری می‌شد و هر نسیمی آن را به هم می‌زد. لذا در هر جای دنیا که می‌بینید آزادیهای جنسی هست، به همان نسبت خانواده ضعیف است؛ چون مرد و زن برای اشباع این غریزه، احتیاجی به این کانون ندارند. اما در آن جاهایی که دین حاکم است و آزادی جنسی نیست، همه چیز برای مرد و زن هست، لذا این کانون خانواده حفظ و نگهداشته می‌شود.»
بسیج و مسجد کجا جاماندند؟
جزئی از یک کل بودن و احساس گروه گرایی میلی ذاتی است که در زن و مرد جامعه ایرانی وجود دارد. اگر نهادهای انقلابی ما نتوانند احساس تعهد به آرمانی جمعی را در جلسات مشترک هفتگی در جامعه زنان ایرانی ایجاد کنند، فعالیت دشمن در حوزه شبکه‌سازی اجتماعی زنان جامعه ایرانی، ساده‌تر خواهد شد. اگر ما معتقدیم ترغیب زنان ایرانی به «اشتغال دایم» خارج از خانه، هدفی برآمده از سبک زندگی اسلامی نیست، پس باید برای اوقات فراغت و آموزش اصول تربیت کودک و همسرداری و خانه‌داری حرفه‌ای ارزشی چند برابر قائل شویم.
بر اساس اطلاعات گردآوری شده در یکی از استان‌های کشورمان، ضرورت کارجمعی مورد تأیید اکثریت زنان (۸۵ درصد مشارکت‌کنندگان در مطالعه) بوده و تمایل به جمع‌گرایی در سطح قابل توجهی است. زنان برای فعالیت‌های خیریه‌ای اهمیت بسیار زیادی قائل هستند. اکثریت تمایل زیاد و بسیار زیاد (۸۶ درصد) به این نوع فعالیت‌ها دارند اما در کنار چنین تمایلی کمی بیش از ۸۲ درصد از زنان سرپرست خانوار در یک‌سال گذشته در هیچ فعالیت جمعی شرکت نداشته‌اند و فقط چهار نفر (کمتر از ۴ درصد) مسئول بخشی از یک کار جمعی بوده‌اند.
در این گزارش، مشارکت زنان در فعالیت‌های خیریه‌ای علاوه بر اعتقادات مذهبی، ناشی از ماهیت محلی این نوع فعالیت‌ها، حضور گروه‌های فامیلی و غیره ارزیابی شده است. شرکت در جلسات انجمن اولیاء مربیان و بسیج خواهران در مرتبه بعدی از مشارکت اجتماعی زنان قرار دارد. مسئولیت آموزش بچه‌ها و حسن زنانه بودن بسیج خواهران، علاوه بر سایر انگیزه‌های مادی و غیرمادی می‌تواند دلیل شرکت در این گروه‌های اجتماعی باشد.
پس از بسیج و سایر نهادهای انقلابی همچون کمیته امداد امام خمینی و مساجد کماکان در کانون توجه زنان قرار دارند به شرطی که بی‌برنامگی ساختارمند و کم‌توجهی به جامعه زنان ایرانی را کنار گذاشته و آموزش و توانمندی حقیقی زنان به عنوان کلیدداران ارزش‌ها و اصول سبک زندگی ایرانی- اسلامی را در کانون برنامه‌ریزی‌ها قرار دهند.
فراموش نکنیم نظام اسلامی؛ سربلندی، دوام و رشد و توانمندی خود را مدیون کار و تلاش توام زنان و مردان ایرانی در عرصه‌های مختلف است و بی‌توجهی به ساختارهای اجتماعی در حوزه خانواده و تربیت نسل عواقبی سخت و جبران‌ناپذیر به همراه خواهد داشت.

توضیحات بیشتر

وقتی معلم ها الگو می شوند

چگونه یک معلم می تواند به تنهایی و بدون در اختیار داشتن امکانات و نیروی انسانی مروج حیا و حجاب باشد؟ چگونه یک دبیر یا معلم بدون آنکه بخواهد فعالیت فرهنگی یا تبلیغی را در مدرسه تدارک ببیند می تواند پیام آور حیا و عفاف برای دانش آموزانش باشد؟ آیا  یک معلم ریاضی و فیزیک هم می تواند مبلغ حجاب باشد؟

 

تاثیر معلم بر دانش آموزان

آنچه که در سال های اخیر در عرصه فعالیت های فرهنگی مدارس مشاهده می شود گویای آن است که به دلیل تبلیغات کلیشه ای و غیر کاربردی در زمینه های اعتقادی در مدارس، مخاطب دانش آموز نسبت به داده های دینی و اعتقادی که از طرف مدرسه و اولیای آن دریافت می کند عکس العمل مثبتی نشان نمی دهد و آن را کنار می زند.

در واقع به دلیل هجمه های سنگینی که امروزه در فضای جامعه بر علیه دین و احکام الهی به ویژه حجاب صورت می گیرد؛ مخاطب نوجوان و جوان، دیگر در قالب های گذشته پذیرای مفاهیم اعتقادی و فکری نیست. از طرفی پیچیدگی های عصر حاضر نیز بر این امر دامن زده است.

 

تاثیر معلم بر دانش آموزان

 

مدرسه تمرینی برای اجتماعی شدن

مدرسه به عنوان نهادی برای اجتماعی شدن کودکان و نوجوانان از جایگاه ویژه ای برخوردار است. نهادی که همواره موضوع مورد بحث متولیان آموزش و تربیت کشور بوده است. معروف است که “مدرسه خانه دوم ماست.” این جمله گویای اهمیت دغدغه ها و نگرانی های موجود در زمینه آموزش و پرورش دانش آموزان است.

امرالله امانی جامعه شناس و استادیار دانشگاه، معتقد است: مدرسه مهمترین و اساسی‌ترین نهاد جامعه‌پذیر کردن کودکان است و می‌توان آن را به عنوان نهادی دانست که کودکان ارزش‌ها، هنجارها، عرف، دین و مذهب را در قالب نظام اجتماعی، آموزش می‌بینند و با درونی کردن این ارزش‌ها و هنجارها در آینده نه چندان دور می‌توانند آن را به عنوان نقش اجتماعی در جامعه به کار ببرند.

پوشیدگی یک امر بدیهی است

یکی از رفتارهای اجتماعی که برای انسان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است نوع پوشش او است. در جامعه ی اسلامی ایران که از پیشینه فرهنگی قوی برخوردار است و احکام دینی با زندگی مردم آمیخته شده است، داشتن پوشش مناسب باید یکی از اصول اولیه زندگی اجتماعی ما باشد. اما از آنجا که دشمنان با تمام توان و به کمک رسانه ها و فضای مجازی هجمه سنگینی را بر علیه باورها، اصول دینی و اعتقادی ما انجام می دهند توانسته اند حجاب و پوشیدگی را که امری بدیهی و فطری است؛ برای برخی  از نوجوانان  و جوانان ایرانی به امری غیر بدیهی تبدیل کنند. کار به جایی رسیده است که برخی از مردم برای پذیرفتن یک اصل ساده و فطری به دنبال استدلال های پیچیده و تو در تو می گردند تا خود را به پذیرفتن آن قانع کنند.

در این بین اولیاء متعهد مدرسه که دغدغه دین و فرهنگ دانش آموزان همواره با آنان همراه است، گاهی در پیچ و خم انتخاب نوع فعالیت های پرورشی و تبلیغی در مدارس سرگردان می شوند.

 

تاثیر معلم بر دانش آموزان

وقتی معلم ها الگو می شوند

در اینجا به این موضوع می پردازیم که چگونه نوع پوشش یک معلم یا دبیر به سادگی می تواند فطرت پاک دانش آموزان را تحت تأثیر قرار دهد و بدون هیچ گفتگو و بحثی، تلنگری برای دانش آموز باشد و او را به فکر وادار نماید؟

امر الله امانی در خصوص تأثیر پوشش معلمین بر دانش آموزان معتقد است: «معلم باید در زمینه پوشش به گونه‌ای لباس بپوشد که دانش‌آموز در جریان الگوپذیری خود با بهترین الگو روبرو باشد، بدین معنا که با این روش هم بحث شرعی رعایت شود و هم بحث عرفی در جای خود لحاظ شود.

تاثیر معلم بر دانش آموزان

 

وی با اشاره به اینکه معلم باید لباسی بپوشد که از طریق آن هم شئونات اسلامی رعایت شود و هم فضایی را ایجاد کند که احساس نزدیکی در دانش‌آموز به وجود آید، گفت: معتقدم اگر معلم در پوشش خود از رنگ‌های شاد که در دین مبین اسلام نیز استفاده از آن تأکید شده است مانند رنگ سفید استفاده کند، احساس نزدیکی بین دانش‌آموز و معلم بیشتر خواهد شد.»

 

تاثیر معلم بر دانش آموزان

ساده ترین قدم در این راه چیست؟

گاهی یک معلم از روی دغدغه نسبت به حجاب دانش آموزان تلاش بسیار می کند و از ابزار های مختلف استفاده می کند تا تصویر مثبتی از حجاب را برای دانش آموزانش ارائه دهد اما به آراستگی ظاهر خود بی توجه است؛ غافل از اینکه در تمام مدتی که او با دانش آموزانش در حال گفتگو و ارتباط گیری است و از اهمیت و ارزش حجاب سخن می گوید، دانش آموزان در حال برسی ظاهر او هستند و سعی می کنند از ظاهر او به باطنش راه یابند و معلم خود را بشناسند. در این جاست که اگر معلم همزمان که از ارزش حجاب سخن می گوید پوشش شایسته و آرام بخشی داشته باشد در واقع تا حد زیادی به هدف خود رسیده است. پس از آن دیگر با ارتباط های چهره به چهره و رعایت اخلاق می توان هر کسی را حتی دانش آموزان لج باز را به حجاب علاقمند کرد.

من با رنگ پوششم با دانش آموز حرف می زنم

خانم جوانی که خودش در مدارس دخترانه به تبلیغ مسائل اعتقادی می پردازد و مربی حجاب نیز هست می گوید: سعی من بر این بوده که صرفا در مدرسه از لباس های رنگی، شیک و جذاب برای بچه ها استفاده کنم و در مواقع خاص مثل شهادت و تولد با تغییر رنگ لباس بچه ها را متوجه کنم، چون بچه ها واقعاً دقت می کنند و سؤال می پرسند. من که در خانواده مذهبی بزرگ شده ام فرضاً در شهادت حضرت زینب (ع) لباس مشکی می پوشم ولی بچه ها که گاهاً تلویزیون هم نمی بینند ممکن است متوجه نشوند و با دیدن رنگ سیاه پوشش من و با توجه به این که همیشه رنگ های روشن مثل صورتی و سرخابی و.. در ذهنشان جا افتاده بود، حالا این مسئله برایشان سؤال می شود و من می توانم از این فرصت برای تفهیم یک سری از معارف استفاده کنم.

خانم بهرامی نیز که از مربیان اعتقادی محسوب می شود و بسیار در این زمینه موفق است می گوید: باید با دانش آموزان دوست شد و توجه آن ها را جلب کرد من سعی می کنم زمانی که قرار است به مدرسه بروم رنگ های روشن، رنگ های خیلی شاد و جذاب بپوشم و به اصطلاح خود دانش آموزان، خیلی خوش تیپ و با کلاس باشم و در خیلی از موارد شده که بچه ها به خاطر نوع پوشش به من گفتند: «خانم شما خیلی خوش تیپ هستید؛ ای کاش همه چادری ها مثل شما بودند.»

با سادگی هم می توان جذاب بود

برخی گمان می کنند برای جذاب بودن و به روز بودن باید هزینه های زیادی را در نظر بگیرند بنابراین یا از خیر آن می گذرند و یا خود را درگیر تجملات می کنند. در این صورت نه تنها به آرامش نمی رسند بلکه دچار تشویش و عادت های نادرست در مصرف می شوند.

به راحتی می توان با هزینه های حداقلی ظاهری آراسته، زیبا و جذاب داشت بطوریکه جوان امروزی که در مدرسه مخاطب ماست از ظاهر ما لذت ببرد و پیام اخلاقی مورد نظر ما را دریافت کند. آنچه در این مورد مهم است استفاده از ترکیب رنگ ها در پوشش و آگاهی از روانشناسی رنگ ها است تا با یک تدبیر ساده همان لباس هایی که در اختیار داریم را به شکل زیباتری مورد استفاده قرار دهیم. زیبایی که برای نامحرم جذاب نباشد و حجاب کامل را شامل شود.

 

آیا یک معلم فیزیک یا ریاضی هم می تواند مروج حجاب و عفاف باشد؟

 

نکته جالب توجه در این زمینه آن است که اگر مطلبی را که دانش آموز از معلم پرورشی خود نپذیرفته از معلم ریاضی یا فیزیک خود بشنود؛ طور دیگری به آن نگاه خواهد کرد و پذیرش بیشتری نسبت به آن خواهد داشت.

یکی از مربیان حجاب در مدارس، در این باره می گوید: «معلمان دروس اختصاصی مثل ریاضی و فیزیک می توانند بیشترین اثر را بر روی دانش آموز بگذارند. بچه ها در فضای مدرسه بیشتر عادت کرده اند که معلمان دینی و عربی را با حجاب ببینند. بنابراین معلمان این چنینی حتی اگر در فضای مدرسه تبیلغ هم نکنند می توانند با پوشش خود تأثیر گذار باشند چرا که بچه ها بسیار از معلمین خود الگو می گیرند.»

تاثیر معلم بر دانش آموزان

خانم بهرامی نیز معتقد است: « معلمین یک سال فرصت دارند و هر هفته چندین ساعت با بچه ها کلاس دارند بسیار می توانند مؤثر باشند، چرا که بچه ها به شدت از معلمین خود الگو می گیرند و اگر خودمان نگاهی به دوران مدرسه خود بیندازیم به یاد می آوریم که هر کدام از ما یک معلمی داشتیم که به دلیل علاقه زیاد به او سعی می کردیم خودمان را شبیه او کنیم به کیفش، مانتو و دیگر مسائلش دقت زیادی می کردیم.

بنابراین نباید معلم حتما” معلم پرورشی و دینی باشد. معلم فیزیک، معلم شیمی و دیگر دروس اختصاصی می تواند بیشترین تاثیر را بر روی دانش آموز بگذارد. فقط کافی است در بین درس چند دقیقه ای را در ارتباط با خداوند و آقا صاحب الزمان (عج) صحبت کنند. باور بفرمایید این ها نتایج فوق العاده ای می تواند داشته باشد.»

معلم هم انسان است و مشکلات خود را دارد

یک معلم ممکن است بگوید: «ما هم گرفتاری های مخصوص به خود را داریم، با مسائل خانوادگی درگیر هستیم و در عین حال باید مسائل کاری و شغلی را نیز مدیریت کنیم. فشار کاری ناشی از آموزش دادن، بسیاری از ما را آنقدر خسته می کند که دیگر توان فکر کردن به اینکه چه تیپی بزنیم که دانش آموز از ما خوشش بیاید را نداریم. چه کسی به مشکلات ما فکر می کند که ما بخواهیم محض خوشایند دانش آموز به ظاهر خود اهمیت بدهیم؟ آن هم دانش آموزی که چندان به حرف معلم خود اهمیت نمی دهد.»

 

در پاسخ می توان گفت؛ وقتی که ما ظاهر آراسته و مرتبی داشته باشیم اولین کسی که از آن بهره مند می شود خود شخص است این آراستگی به معنی تناسب در استفاده از رنگ ها است و این می تواند در عین سادگی و بدور از تجمل اتفاق بیفتد. این ویژگی علاوه بر اینکه بر روحیه خود معلم تأثیرگزار است و او را شاداب می کند بر تلقی دانش آموزان از او نیز تأثیر به سزایی خواهد داشت. داشتن حجاب کامل در عین آراستگی می تواند از شما یک شخصیت مذهبی و در عین حال بروز را برای دانش آموزان ارائه دهد.

در نتبجه خود معلم با وجود مشکلات فراوانی که در زندگی با آن دست و پنجه نرم می کند از این که ارتباط مؤثری با دانش آموزانش دارد که توأم با احترام و محبت است؛ احساس رضایت می کند و این حس رضایت می تواند تسکینی بر رنج های ناشی از مشکلاتش باشد و از طرف دیگر با رفتارهای محترمانه تری از جانب دانش آموزان روبرو می شود و این خود اعتماد متقابل را بین آن ها به وجود می آورد. در نهایت هر دو به آرامشی دوست داشتنی خواهند رسید.

 

اگر همه ی ما باور داشته باشیم که حقیقتاً “مدرسه خانه دوم ماست” لازمه پذیرفتن این امر آن است که دانش آموزان را همچون فرزندان خود بدانیم و نسبت به تفکرات و اعتقادات آنان دغدغه داشته باشیم حتی اگر آن ها حرف های ما را نپذیرند؛ لذا با باور به این مسئله، کوچک ترین قدم برای علاقمند کردن دانش آمزوان در مقاطع مختلف نسبت به حجاب و حیا، داشتن پوشش های زیبا و آراسته با رعایت احکام شرعی آن توسط اولیای مدارس و متولیان آموزش و پرورش اس

توضیحات بیشتر