خبرنامه

آیا قرآن از چادر نامی برده است ؟!

آیا قرآن به صراحت درباره حجاب مخصوصاً به شكل امروزی (چادر) اشاره كرده است؟

اول؛ قرآن می‌فرماید: «و َقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»؛ یعنی به زنان مؤمنه بگو دیدگان خویش فرو گیرند (از نگاه هوس آلوده) و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را به جز آن مقدار كه نمایان است، آشكار ننمایند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینه‌ی خود افكنند تا گردن و سینه با آن پوشانده شود، و زینت خود را آشكار نسازند مگر برای شوهرانشان و (محرم‌های دیگر) … و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانی‌شان دانسته شود و همگی به سوی خدا باز گردید ای مؤمنان تا رستگار شوید.

خیلی قاطعانه نمی‌توان گفت كه در آیات فوق خصوصاً «آیه‌ ۵۹، سوری احزاب» اسمی از چادر برده نشده است چون یك احتمال این است كه «جلباب» به معنای چادر و شبیه آن باشد

«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا»

در این آیه آمده است ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب‌ها، روسری‌های بلند، یا چیزی شبیه چادر (خود را بر بدن خویش فرو افكنند این كار برای آن كه شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است.

جلباب جامه‌ای است كه چارقد بزرگ‌تر و از عبا کوچک‌تر كه زن به وسیله آن سر و سینه‌ خود را می‌پوشاند

سخنان شهید مطهری در معنای «جلباب»

چنان كه «شهید مطهری (ره)» از دو نفر از لغویون چنین نقل می‌كند :

۱ـ جلباب عبارت است از پیراهن و یك جامه‌ی گشاد و کوچک‌تر از ملحفه و یا خود ملحفه (چادر مانند) كه زن به وسیله آن تمام جامه‌های خویش را می‌پوشد یا روسری بزرگ .

۲ـ جلباب جامه‌ای است كه چارقد بزرگ‌تر و از عبا کوچک‌تر كه زن به وسیله آن سر و سینه‌ خود را می‌پوشاند.

گذشته از این با توجه به شأن نزول آیه‌، و دستور پوشیدن زینت‌ها و پوشاندن حجم بدن تنها با چادر و امثال آن ممكن است. پس می‌توان گفت: غیر مستقیم از چادر اسم برده شده است.

اگر بپذیریم اسمی از چادر برده نشده است، رازش این است كه قرآن كتاب قانون است و بنا است برای همیشه، برای عموم بشریت به عنوان قانون باقی بماند.

پس یكی از اصول این است كه سر و سینه و بدن را بپوشاند، حالا با چادر، با مقنعه و مانتوی بلند، یا چادر عربی است. مهم حفظ بدن از نامحرم است

چنان كه در مجموع آیات حجاب به نكات كلی اشاره شده است مانند :

۱ـ فروبستن چشم از نگاه هوس آلود ۲ـ حفظ عفت دامن ۳ـ زینت را ظاهر نكردن ۴ـ سر و سینه را پوشاندن (با هر وسیله‌ای كه می‌‌تواند) ۵ـ صدای زیور آلات را ظاهر نكردن ۶ – به گونه‌ای هوس انگیز سخن نگفتن ۷ـ در خانه ماندن و در میان مردم خیلی ظاهر نشدن و…

پس یكی از اصول این است كه سر و سینه و بدن را بپوشاند، حالا با چادر، با مقنعه و مانتوی بلند، یا چادر عربی است.

مهم حفظ بدن از نامحرم است. بلی در كشورهای ایران، و عراق و بعضی از قسمت‌های دیگر، فرهنگ چادر و یا چادر عربی به عنوان بهترین حجاب شناخته شده است و علمای ما هم بالاتفاق این مسئله را تایید می‌كنند كه بهترین حجاب در این زمان چادر است.

زنانی كه از چادر و یا مانتوی شبیه به چادر استفاده نمی‌كنند، بسیار زمینه‌های گناه برای خود و دیگران فراهم می‌نمایند و همچنان حكم عقل بر احتیاط در همه اعمال دینی است و احتیاط در حفظ جهات، چادر است و نه غیر از آن

در روایت آمده است كه «مرد نابینایی از حضرت فاطمه (علیها‌السلام) اجازه ورود خواست حضرت خود را پوشاند (و چادر به سر كردند) سپس اجازه‌ی ورود دادند، پیامبر (ص) كه همراه آن مرد بود، پرسید: چرا خود را پوشاندی (و چادر سر كردی) او كه تو را نمی‌بیند؟! عرض كرد: پدر اگر او مرا نمی‌بیند من كه او را می‌بینم علاوه بر این او بو را استشمام می‌كند پیامبر فرمود: گواهی می‌دهم كه تو پاره‌ی تن من هستی.

بنابراین اولاً نمی‌توان قاطعانه گفت در قرآن از چادر اسمی نبرده است چون «جلباب» را بعضی به معنای همان چادر و ملحفه‌ بلند گرفته‌اند و ثانیاً در قرآن بنا نیست همه‌ی جزئیات بیان شود مسائل حجاب در روایات و فتاوای علما به خوبی بیان شده است.

در حجاب حداقلی بعد ظاهری و فیزیکی آن بحث خمار است. یعنی زن مسلمان در هر جای دنیا می‌تواند به شکلی که زن‌های پاک‌دامن و عفیف آن منطقه لباس می‌پوشند، درآید. البته با حفظ دستورات قرآن یعنی افزودن مکمل‌هایی به آن به گونه‌ای که کل بدن بجز گردی صورت و دست‌ها تا مچ پوشیده باشد. در حجاب حداکثری ، که رتبه اول حجاب است کلید واژه جلباب را داریم. لغت‌شناسان می‌گویند کلمه جلباب در خودش رنگ سیاه را دارد. بنابراین رنگ مشکی در جایگاه خود، – در حضور اجتماعی زنان – اولویت پیدا می‌کند

زنانی كه از چادر و یا مانتوی شبیه به چادر استفاده نمی‌كنند، بسیار زمینه‌های گناه برای خود و دیگران فراهم می‌نمایند و همچنان حكم عقل بر احتیاط در همه اعمال دینی است و احتیاط در حفظ جهات، چادر است و نه غیر از آن.

 

حجاب حداقلی و حداکثری

در قرآن دو دستور در خصوص حجاب زنان آمده است حجاب حداقلی و حجاب حداکثری. در حجاب حداقلی بعد ظاهری و فیزیکی آن بحث خمار است. یعنی زن مسلمان در هر جای دنیا می‌تواند به شکلی که زن‌های پاک‌دامن و عفیف آن منطقه لباس می‌پوشند، درآید. البته با حفظ دستورات قرآن یعنی افزودن مکمل‌هایی به آن به گونه‌ای که کل بدن بجز گردی صورت و دست‌ها تا مچ پوشیده باشد. در حجاب حداکثری ، که رتبه اول حجاب است کلید واژه جلباب را داریم. لغت‌شناسان می‌گویند کلمه جلباب در خودش رنگ سیاه را دارد. بنابراین رنگ مشکی در جایگاه خود، – در حضور اجتماعی زنان – اولویت پیدا می‌کند.

توضیحات بیشتر

راز چفیه مشکی در عملیات بدر

سید محسن خوشدل که در غیاب اکبر مصداقی با عنوان معاون اول واحد ضد زره، هدایت نیروها را برای شکست پاتک عراقی بر عهده داشت، با عصبانیت در بی‌سیم فریاد می‌زد: «سوروسات عروسی ته کشیده، شیرینی و شربت نداریم، به بچه ها بگید خسیسی نکنند، لااقل نقل و نبات و زیاد کنند! تعداد دامادهایمان زیاد شده، ساقدوش ها همه خسته‌اند. »
راز چفیه سیاه در عملیات بدر
در آخرین ساعات سال ۶۳، عملیات بدر با رمز «یا فاطمه زهرا (س)» آغاز شد و در همان دقایق اولیه، کنترل جاده العماره ـ بصره به دست نیروهای ایرانی افتاد. پس از گذشت چند ساعت از آغاز عملیات، ارتش عراق با استعداد چند لشگر و تیپ‌های زرهی، تقریباً ده برابر نیروهای ما شد. حجم سنگین آتش و بمباران منطقه توسط هواپیما، بالگرد و توپخانه‌های سبک و سنگین دشمن، مانع پیشروی رزمندگان شد.
نیروهای واحد ضد زرهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)‌پس از دفع آخرین پاتک عراقی‌ها، در تنها سر پناه موجود، داخل کانال مشغول استراحت بودند. عراقی‌ها پس از هر شکست گلوله باران مواضع ایرانی را شدت می‌دادند.
واحد ضد زرهی، تنها یگان تخصصی ضد تانک در کل لشکر های سپاه و بسیج محسوب می‌شد. به همین منظور هر جا که لشکر ۲۷ درگیر عملیاتی می‌شد، جهت دفع پاتک های دیوانه وار نیروهای مکانیزه ارتش عراق، به حضور واحد ضد زرهی نیاز حیاتی احساس می‌شد.
فرماندهان عالی‌رتبه ارتش عراق، این واحد را به خوبی می‌شناختند. زیرا علاوه بر آنکه بیشترین تلفات را توسط موشک‌های هدایت شونده ضد تانک این واحد متحمل شده بودند، مزه دفاع جانانه نیروهای این واحد در بدترین شرایط دفاعی را بارها چشیده بودند.
«اکبر مصداقی» که فرمانده این واحد بود از اولین ساعات صبح برای تأمین مهمات به سمت هورالهویزه رفته بود، در تلاش بود تا از میان جهنم گلوله و موشک باران بالگردهای عراقی بتواند لااقل یک قایق کوچک موشک مالیوتکا را برای تیراندازان واحدش از روی هورالهویزه رد کند.
«سید محسن خوشدل» که در غیاب اکبر مصداقی با عنوان معاون اول واحد ضد زره، هدایت نیروها را برای شکست پاتک عراقی بر عهده داشت، با عصبانیت در بی‌سیم فریاد می‌زد: «سوروسات عروسی ته کشیده، شیرینی و شربت نداریم، به بچه ها بگید خسیسی نکنند، لااقل نقل و نبات و زیاد کنند! تعداد دامادهایمان زیاد شده، ساقدوش ها همه خسته‌اند. »
بهزاد نیا با نگرانی به سمت منصور رفت، ولی هر چه او را صدا زد، منصور جواب نمی‌داد! بهزادنیا با نگرانی منصور را برگرداند که ناگهان با چهره خندان منصور مواجه شد. با عصبانیت سر او داد زد: «در این گیرو دار، تو هم بازیت گرفته؟!»منصور که خوب می‌دانست اندکی درنگ باعث می‌شود تا در همانجا برایش جشن پتو بگیرند، در حالی که سعی می‌کرد فاصله اش را با بهزاد نیا زیاد کند، گفت: «به جون عمو بهزاد، دلم برای قیافه نگرانت تنگ شده بود. »
خوشدل خوب می‌دانست که اگر مهمات به اندازه کافی باشد، نیروهای مستقر در توپخانه برایش کم نمی‌گذارند، ولی کمبود مهمات و امکانات در تمام زمینه‌ها گریبان‌گیر نیروهای ایرانی بود. داخل کانال، صدای ناله‌ مجروح‌ها به گوش می‌رسید. آنهایی که سالم مانده بودند سعی داشتند تا به هر نحو ممکن جلوی خونریزی بیشتر مجروح‌ها را بگیرند.
نیروهای عراقی در چند ساعت گذشته فشار زیادی را برای باز پس گیری مواضع تصرف شده توسط رزمندگان ما انجام داده بودند و همین عامل، باعث خستگی زیاد نیروها شده بود. از طرف دیگر با تمام شدن جیره آب و غذا، نیروها شدیداً در تنگنا قرار گرفته بودند.
در دشت مقابل کانال، لاشه تانک‌های نیم سوخته عراقی خودنمایی می‌کرد. فضا پر بود از دود و باروت. تنفس به سختی صورت می‌گرفت. بوی خون تمام کانال را در برگرفته بود.
در گوشه‌ای از کانال، غلامرضا به لب‌های خشک برادرش منصور خیره شده بود. غلامرضا بچه بزرگ خانواده محسوب می‌شد. به قول بچه‌های قدیمی ضد زره، غلامرضا از روز اول نور بالا می‌زد! کسی نمی‌دانست چرا از کمیته استعفا داده و چرا به محض استخدام در وزارت امور خارجه، داوطلبانه به جبهه آمده است. البته آمدن او به واحد ضد زره، دست گل برادر کوچکش منصور بود.
راز چفیه سیاه در عملیات بدر
منصور به دلیل آنکه از نیروهای قدیمی بسیج بود، به عنوان منشی واحد شناخته می‌شد و طبعاً زمان عملیات را بهتر می‌توانست حدس بزند. به همین دلیل، هر کسی را که در ذهن داشت در چنین مواقعی به جبهه فرا می‌خواند؛ از جمله برادرش غلامرضا. غلامرضا همچنان محو لب‌های خشک و ترک خورده منصور بود. انگار در آن لحظه از تشنگی و گرسنگی خودش غافل شده و تنها نیاز برادر کوچکش را می‌دید!
غلامرضا تا آمد حرکتی کند، صدای انفجاری در لبه کانال، دوباره او را زمین‌‌گیر کرد. منصور در بین گرد و غبار، خود را به غلامرضا رساند و گفت: «توی این شیر تو شیری کجا می‌خواهی بروی؟!»
غلامرضا در حالی که سعی می‌کرد از جایش بلند شود، ‌پاسخ داد: «میرم قدری اطراف کانال را بگردم،‌شاید آب و غذایی پیدا کنم. »
منصور در حالی که با فشار دست راستش بر روی کتف غلامرضا او را به نشستن وادار می‌کرد، گفت: «من قبلاً با مصداقی برای شناسایی به این منطقه آمده‌ام و بهتر از تو این کانال‌های پیچ در پیچ را می‌شناسم. تو همین جا باش، من میرم ببینم چی می‌تونم پیدا کنم. »
غلامرضا تا آمد مخالفت کند، منصور به سرعت از پیچ کانال گذشت. در گوشه‌ای از کانال، میان انفجار گلوله و خمپاره عراقی‌ها «امیر کرک‌آبادی» مثل همیشه برای حفظ روحیه نیروهای صفر کیلومتر، معرکه راه انداخته بود و با شیطنتی خاص می‌خواند: «باید به شط خون شنا کنیم، شالاپ شلوپ، شالاپ شلوپ / بایـد که با قـطـار سـفـر کنیم، تلق تلوق، تلق تلوق».
در آن طرف کانال، «بهزادنیا» به همراه کمک‌هایش (بابا شمس و جهانبخش سلطانی) در حال استراحت بودند. بهزاد نیا با دیدن منصور، او را صدا زد. در همین حین، انفجار گلوله‌ای بر روی لبه خاکریز، جهنمی از گرد و خاک ایجاد کرد. با فروکش کردن نسبی گرد و خاک، بهزاد نیا نگاهش به منصور افتاد که بی حرکت بر روی شکم روی زمین افتاده است.
بهزاد نیا با نگرانی به سمت منصور رفت، ولی هر چه او را صدا زد، منصور جواب نمی‌داد!
قوطی کمپوت، تمام کانال را دور زد و دوباره به دست منصور رسید. منصور که توقع برگشت قوطی خالی کمپوت را هم نداشت، نگاهی به داخل آن انداخت، شربت کمپوت تازه به نیمه قوطی رسیده بود! همه فقط لب‌های خشکشان را تر کرده بودند.
بهزادنیا با نگرانی منصور را برگرداند که ناگهان با چهره خندان منصور مواجه شد. با عصبانیت سر او داد زد: «در این گیرو دار، تو هم بازیت گرفته؟!»
منصور که خوب می‌دانست اندکی درنگ باعث می‌شود تا در همانجا برایش جشن پتو بگیرند، در حالی که سعی می‌کرد فاصله اش را با بهزاد نیا زیاد کند، گفت: «به جون عمو بهزاد، دلم برای قیافه نگرانت تنگ شده بود. »
بهزادنیا در حالی که نیم خیز شده بود، گفت: «اگر مردی واستا تا قیافه نگرانم را نشانت بدهم!»
تا بهزادنیا خواست بجنبد، منصور در پیچ کانال گم شد. درون کانال پر بود از پیکر شهدا و مجروحینی که دیگر نای ناله کردن برایشان باقی نمانده بود.
به‌دلیل شدت گلوله‌باران عراقی‌ها، مجروحین هنوز به پشت خط منتقل نشده بودند و امدادگران سعی می‌کردند با پانسمان‌های موقت، آنان را تا زمان انتقال، زنده نگه دارند.
پس از یک‌ساعت، شدت عقده پراکنی عراقی ها قدری کمتر شده بود و منصور با چهره‌ای خسته و لبی خشک تر از قبل با دو قمقمه آب و یک قوطی کمپوت گیلاس، سروکله‌اش از پیچ کانال پیدا شد.
منصور هر دو قمقمه آب را بین مجروحین تقسیم کرد و پیش برادرش غلامرضا برگشت. غلامرضا که از تأخیر منصور نگران شده بود، با دیدن برادر کوچکش نفس راحتی کشید.
منصور کمپوت را باز کرد، ولی نگاه غلامرضا به گونه‌ای بود که مجبور شد خودش اولین نفری باشد که لب‌های خشکش را با شربت کمپوت تر کند. غلامرضا هم پس از سر کشیدن جرعه‌ای، قوطی کمپوت را به فراهانی داد و او هم به بغل دستی اش.
قوطی کمپوت، تمام کانال را دور زد و دوباره به دست منصور رسید. منصور که توقع برگشت قوطی خالی کمپوت را هم نداشت، نگاهی به داخل آن انداخت، شربت کمپوت تازه به نیمه قوطی رسیده بود!
همه فقط لب‌های خشکشان را تر کرده بودند.
راز چفیه سیاه در عملیات بدر
چند بار دیگر هم قوطی کمپوت چپ و راست کانال را طی کرد، تا دانه‌های گیلاس آن نمایان شد.
دوباره گلوله‌باران عراقی‌ها با شدت بیشتری شروع شده بود، ولی زاویه اصابت گلوله‌ها به گونه‌ای بود که نشان می‌داد گلوله ها از پشت سر نیروهای خودی دارد شلیک می‌شود! وقتی خوشدل موضوع را با بی‌سیم جویا شد، فهمید عراقی‌ها وقتی نتوانسته بودند از سمت آنان نفوذ کنند، با تمام قدرت به سمت راست حمله کرده و نیروهای واحد ضد زرهی را دور زده اند.
در شرایطی که مهمات و موشک‌های ضد تانک تمام شده بود، تنها راهکار ممکن، عقب نشینی به سمت هورالهویزه بود.
نیروهای گردان تخریب لشکر برای تأخیر در پیشروی نیروهای زرهی عراق و ایجاد فرصت بیشتر برای عقب نشینی بچه‌ها، سیل بند سمت چپ را منفجر کردند. آب تمامی دشت را در بر گرفت. تنها جاده مواصلاتی که ارتفاع آن از سطح زمین بالاتر قرار داشت، قابل استفاده بود که آن هم زیر آتش شدید عراقی ها قرار داشت.
عراقی‌ها که گرای ثبتی دقیق محل استقرار نیروهای واحد ضد زرهی را به دست آورده بودند، داخل کانال را با انواع گلوله های توپ و خمپاره مورد هدف قرار می‌دادند. تعداد زخمی ها هر لحظه بیشتر می‌شد و راه فرار نیروها به سمت هورالهویزه هم هر لحظه بسته‌تر.
«حسین نظری» در حالی که به صورت خمیده از جلوی منصور و برادرش می‌گذشت، با خنده گفت: «برادران طالب‌پور اردکانی میل ندارند پشت به دشمن و رو به میهن پیشروی کنند؟!»
منصور در حالی که دستگاه ساگر را روی دوشش جابه‌جا می‌کرد، با نیشخندی پاسخ داد: «دارم اطرافم را نگاه می‌کنم ببینم میان این همه داماد، حوریه‌ای هم برای من و این داداشم باقی مانده یا نه!»
حسین نظری در حالی که از آنان دور می‌شد، گفت: «اگر دیر بجنبی به جای حوری، بعثی‌ها نصیبت می‌شوند. »
گلوله خمپاره‌ای که سر کانال خورد، همه را وادار کرد تا سریع‌تر برای مهیای برگشتن شوند. منصور به برادرش غلامرضا نگاهی کرد و گفت: «من می‌روم پیش خوشدل، تو هم با عمو بهزاد و کرک‌آبادی زودتر حرکت کنید. من هم خودم را به شما می‌رسانم. »
از هر طرف گلوله‌ای به سمت آنان می‌آمد. وضعیت بدی بود.
نیروهای قدیمی واحد، هر چند که از این عقب نشینی ناراحت بودند، ولی برای آنکه به سایر نیروها روحیه بدهند، همان‌گونه که سعی می‌کردند میان آن‌همه آتش و گلوله راهی برای فرار از محاصره عراقی ها پیدا کنند، با حالتی کنایه آمیز و طنز می‌خواندند: «کربلا کربلا ما داشتیم می‌اومدیم / تانک‌های عراقی نذاشتن بیاییم / کربلا کربلا نصف راه بر گشتیم / الان هم داریم جیم می‌شیم، در می‌ریم
نیروهای قدیمی واحد، هر چند که از این عقب نشینی ناراحت بودند، ولی برای آنکه به سایر نیروها روحیه بدهند، همان‌گونه که سعی می‌کردند میان آن‌همه آتش و گلوله راهی برای فرار از محاصره عراقی ها پیدا کنند، با حالتی کنایه آمیز و طنز می‌خواندند: «کربلا کربلا ما داشتیم می‌اومدیم / تانک‌های عراقی نذاشتن بیاییم / کربلا کربلا نصف راه بر گشتیم / الان هم داریم جیم می‌شیم، در می‌ریم. »
منصور هنوز پیچ کانال را برای رسیدن به خوشدل رد نکرده بود که او را به همراه جهانبخش سلطانی دید که به سمتش می‌آیند. شرایط منطقه به صورتی بود که فرصت هیچ حرفی را باقی نگذاشته بود. حرکت از روی پیکر شهدا که هر کدامشان دنیایی خاطره را در ذهن نیروها زنده می‌کرد، بزرگ ترین عذاب این عقب نشینی بود. هر کس تا جایی که توان برایش باقی مانده بود، سعی می‌کرد با خود، مجروحی را به عقب ببرد.
تشنگی، گرسنگی و بی‌خوابی روزها و شب‌های گذشته، قوای جسمی نیروها را تحلیل برده بود؛ به گونه‌ای که لباس هم در تن آنان سنگینی می‌کرد. آب رها شده نیز زمین را به باتلاقی تبدیل کرده بود که برداشتن هر قدم، انرژی ده‌ها قدم را هدر می‌داد!
منصور از دور، غلامرضا را می‌دید و همین امر باعث می‌شد به سرعت قدم‌هایش اضافه کند تا به او برسد.
ناگهان چند انفجار نزدیک به هم، او را به هوا بلند کرد و چند متر آن طرف‌تر به زمین کوبید و همزمان، باران خاک و سنگ بر روی او شروع به باریدن کرد.
منصور از شدت موج انفجار و افتادن روی زمین، تمام بدنش درد می‌کرد. او پس از مدتی با شنیدن صدای خس خسی، توجهش به سمت چپ جلب شد. دستی به بدنش کشید. علی‌رغم درد، ولی ظاهراً، نه زخمی‌شده بود و نه جایی از بدنش شکسته بود. به هر زحمتی بود، سینه خیز خود را به صاحب صدا رساند. خون، تمام صورتش را پوشانده بود و ترکش، گلوی او را نشانه گرفته و از دو ناحیه سوراخ کرده بود. منصور وقتی با چفیه‌اش خون های صورت او را پاک کرد، فهمید «فراهانی» است که زخمی‌شده است. صورت او کاملاً کبود شده بود و راه تنفسش بند آمده بود.
راز چفیه سیاه در عملیات بدر
منصور دستش را در گلوی بریده شده فراهانی فروبرد و لخته‌ای گوشت و خون را که منجر به بسته شدن شریان تنفسی فراهانی شده بود را خارج و بلافاصله با چفیه روی خرخره گلوی او را بست. فراهانی دیگر می‌توانست کمی نفس بکشد، ولی مشکل اصلی باقی مانده بود که آن هم بستن زخم گلوی او بود؛ اگر چفیه را شل می‌بست، جلوی خونریزی گرفته نمی‌شد و اگر سفت می‌بست، باعث خفگی فراهانی می‌شد.
فکری به ذهن خسته منصور رسید؛ چفیه فراهانی را از دور گردنش باز کرد و آن را دو تکه کرد و هر کدام را درون حفره گلوی او قرار داد و با چفیه خودش آرام روی آن را بست. اوضاع بحرانی تر از آن بود که بشود بیشتر آنجا ماند. باید هر طور بود خود را از حلقه محاصره عراقی ها نجات می‌داد.
از دور، چهره «مؤمنی» که کنار کانال نشسته بود، جلب توجه می‌کرد. منصور زیر لب غرغر کرد: «تو این اوضاع، این هم دست از خواب بر نمی‌دارد!» نزدیک او رسید و دید ترکش قسمتی از سر و صورتش را برده و او به شهادت رسیده است.
منصور مؤمنی را رها کرد و زیر بغل فراهانی را گرفت و به سمت هورالهویزه به راه افتادند. راه زیادی نرفته بودند که به سه پیکر شهید رسیدند که صورت آنان با چفیه پوشانده شده بود.
فرصت شناسایی اجساد نبود. از کنار آنان گذشتند. حس غریبی منصور را به برگشتن به سمت آن سه پیکر دعوت می‌کرد. سرش را برگرداند و جنازه‌ها را نگاه کرد. چیز آشنایی ندید. دوباره خواست با فراهانی به راهشان ادامه دهد، ولی نمی‌توانست قدم از قدم بردارد. همان حس غریب، او را به سمت آن سه جنازه می‌کشید و منصور، فراهانی را خطاب قرار داد و گفت: «تو اگر تونستی سعی کن جلوتر بروی، من هم الان بر می‌گردم پیشت. »
فراهانی با آنکه به سختی نفس می‌کشید، خود را بر روی زمین کشید و جلو رفت. منصور به سمت سه جنازه برگشت.
درست بالای سه جنازه رسیده بود که چفیه سیاه رنگ روی یکی از جنازه ها توجه او را به خودش جلب کرد. انگار کسی او را از زیر آن چفیه سیاه رنگ صدا می‌زد!
منصور یادش آمد هنگام تقسیم چفیه، تنها کسی که در واحد ضد زرهی چفیه مشکی نصیبش شده بود، برادرش غلامرضا بود.
دیگر کنترل اعمال خودش را نداشت. به سرعت چفیه مشکی را از روی صورت جنازه کنار زد. چهره خندان غلامرضا قدری او را آرام کرد و احساس کرد که او هنوز زنده است.
دست انداخت دور گردن غلامرضا تا او را بلند کند،‌ دید ترکش به پشت سرش اصابت کرده و ترکش دیگر به کشاله رانش، درست قسمت سفید ران را نشانه رفته است.
منصور حال عجیبی داشت. نمی‌دانست چه کار کند. میان آن همه گلوله‌باران عراقی‌ها امکان ماندن و عزا گرفتن نبود. سعی کرد غلامرضا را روی دوش خود بگذارد و او را با خودش به عقب ببرد، ولی خستگی، گرسنگی و تشنگی برای او رمقی باقی نگذاشته بود؛ بخصوص آن که غلامرضا از او قوی هیکل‌تر هم بود.
به هر سختی‌ای که بود، غلامرضا را به دوش کشید. هنوز چند قدمی نرفته بود که انفجار گلوله ای در نزدیکی اش او را به زمین کوبید و غلامرضا که بر دوش او بود، با تمام وزنش بر روی او افتاد.
چاره‌ای نداشت. باید جنازه برادرش را همانجا می‌گذاشت و جان خود را در می‌برد، و گرنه او هم کشته می‌شد. منصور با دوربین دیده بود، عراقی هایی که آنان را تعقیب می‌کنند، اصلاً اسیر نمی‌گیرند! سالم و مجروح را تیر خلاص می‌زدند! در همان لحظه که تصمیم گرفت جنازه برادرش را همانجا بگذارد و جان خودش را در ببرد، انگار کسی از درون به او نهیب زد که «جواب مادر را چه بدهد؟»
چاره‌ای نداشت. باید جنازه برادرش را همانجا می‌گذاشت و جان خود را در می‌برد، و گرنه او هم کشته می‌شد. منصور با دوربین دیده بود، عراقی هایی که آنان را تعقیب می‌کنند، اصلاً اسیر نمی‌گیرند! سالم و مجروح را تیر خلاص می‌زدند! در همان لحظه که تصمیم گرفت جنازه برادرش را همانجا بگذارد و جان خودش را در ببرد، انگار کسی از درون به او نهیب زد که «جواب مادر را چه بدهد؟». گفت: «چطور به مادر ثابت کنم غلامرضا شهید شده! چطور به او بگویم که جنازه اش را جا گذاشتم تا جان خودم را در ببرم! مادر اصلاً باور نمی‌کند که غلامرضا شهید شده باشد! همه‌اش با خود می‌گوید: شاید غلامرضا زخمی شده و تو در نجات او کوتاهی کرده‌ای!»
منصور در بد مخمصه‌ای گیر افتاده بود. عراقی ها داشتند نزدیک می‌شدند. به دلیل شکسته شدن سد و باتلاقی شدن منطقه، تانک‌های عراقی قدرت پیشروی نداشتند، و گرنه تا حالا او نیز تیر خلاص را خورده بود.
عراقی‌ها لحظه به لحظه نزدیک‌تر می‌شدند. منصور باید هرچه سریع‌تر از آن مهلکه خارج می‌شد.
پاهای غلامرضا را گرفت و همانگونه که چهار دست و پا خود را جلو می‌کشید، غلامرضا را هم به دنبال خودش روی زمین می‌کشید.
تمام حواس منصور به این بود که بتواند جنازه برادرش را به مادرش تحویل دهد و بگوید برای نجات او هیچ کوتاهی نکرده است.
******
راز چفیه سیاه در عملیات بدر
منصور کنار در مسجد رضوان (تو محلشان) عین آدم‌های گیج و منگ ایستاده بود. حالا که جنازه برادرش را به تهران رسانده بود، نمی‌دانست چه جوری به مادرش بگوید که برادر بزرگش به شهادت رسیده است.
شاید اگر منصور در آیینه نگاهی به چشمان سرخش می‌کرد، می‌فهمید که چشمانش زحمت زبانش را در مقابل مادرش می‌کشد. هرچه فکر کرد راهی به ذهنش نرسید. به ناچار راه منزل را در پیش گرفت. دقایق زیادی بود که پشت در ایستاده بود، ولی قدرت فشار دادن زنگ را نداشت. هوا رو به تاریکی بود و منصور پشت در منزل به دنبال راهی برای اطلاع دادن خبر شهادت برادرش.
منصور با خود فکر کرد بهتر است که اول به پدرش بگوید تا او مادر را مطلع کند. گرمای خفیفی در انگشتانش حس کرد و زنگ را فشار داد. هنوز دستش را از روی زنگ بر نداشته بود که در باز شد و هیکل نحیف سیاه پوش مادر در آستانه در ظاهر شد. انگار که ساعت‌هاست انتظار زنگ در خانه را می‌کشد! منصور قدرت نگاه کردن به چشم‌های مادر را نداشت. سرش را پایین انداخت. زبان در کام خشکیده‌اش یارای حرکت نداشت تا سلام کند.
پس از لحظه‌ای مادر دستان منصور را در دست گرفت و او را به داخل خانه کشید و در همان حال گفت: «دیشب غلامرضا خودش خبرش را داد. »
منبع : ماه نامه امتداد , تبیان

توضیحات بیشتر

کوروش کبیر یا الهه پوچ زرتشت

;یکی از دیگر مسائلی که شدیدا پیروان تفکر ناسیونالیست در ایران و به قولی کسانی خود را زرتشتی قلمداد می کنند، به آن بها می دهند و خود را ملزم می دانند که رهبر فرهنگیشان را توسط او معرفی کنند. کوروش نامی است که هم اکنون در ایران زمین کبیر نام گرفته است. پیرامون این مسئله لازم است چند موضوع مورد بحث قرار گیرد.

۱- کوروش با زرتشت چه رابطه ای داشته است؟

۲-اعتقاد کوروش بر یگانه پرستی بوده است و یا ثنویتی که زرتشت معرفی می کند؟

۳ خدمات کوروش چه بوده و آیا مورد تایید است یا تنها از تعصب پیروی می شود؟

۴آیا ذوالقرنینی که قرآن نام می برد همان کوروش است و یا خیر؟

پاسخ به این سوالات واقعیات دیگری را که خود دلیل بر پیروی متعصبانه ایرانیان نژاد پرست از این مرد است به روی ما روشن خواهد کرد و ماهیت اساسی کوروش را، که آیا واقعا کبیر بوده است و یا نه به روی ما باز خواهد گشود.

والتر بونو در کتاب زرتشت سیاستمدار و یا جادوگر! اینچنین می نویسد: زرتشت هرتسفلد مردی بود که زندگیش را یکسره در روشنای تاریخ ، در زمان کوروش و داریوش به سر آورد . از نظر نسب و نسبت او خود یکی از دو خاندان سلطنتی، خاندان ماد و جانشین آن خاندان هخامنشی بود. دو خاندانی که بر تاریخ ایران باستان حکم راندند. اژی دهاک آخرین پادشاه ماد که به دست کوروش بر افتاد، پدر بزرگ زرتشت بود. پس از انکه کوروش به قدرت رسید، با مادر زرتشت ازدواج کرد. پس آتوسا دختر کوروش خواهر ناتنی زرتشت بود.(والتر برونو هنینگ،۱۳۶۵: ۱/۳۶)

با این توصیف رابطه کوروش و زرتشت از این منظر که با یکدیگر در چه حدی خویشاوندی داشته اند روشن می شود. حال باید ببینیم آیا کوروش و زرتشت با یکدیگر هم عقیده بوده اند و یا بر علیه یکدیگر کار انجام می دادند. والتر بونو در ادمه کتاب اینچنین می آورد:

زرتشت که اساسا سیاستمدار بود، به زودی با مقامات دولتی در افتاد، البته فکر نکنید که ادعای سلطنت داشت، هرچند که طبیعی می نمود این نواده اژی دهاک نقشه بر کناری کوروش و کمبوجیه را بچیند و برای بازگشت سلطنت خاندان ماد که خود سرکرده اش بود، توطئه کند. ولی نه، چنین افکاری اصلا به سرش نمی زد. تنها قصد و نیت این سیاستمدار بهبود وضع کار کشاورزی در ماد بود و یا به عین عبارت می خواست:«بهجای زارعان برده، دهقانان آزاد و بیعت کرده را بنشاند» و در راه این هدف با طبقات حکم، زمینداران کلان، اشراف، نجبا و روحانیان به کشمکش افتاد. به هر تقدیر در ری، در شهر زادگاهش، بر او انگ انقلابی زدند و به دادگاهش خواندند و رئیس دادگاه هم اتفاقا کسی جز گئوماته مغ نبود که بعدها سلطنت را غصب کرد و به دست داریوش به قتل رسید. گئوماته زرتشت را به تبعید محکوم کرد و کمبوجیه هم که در آن زمان نائب السلطنه ماد بود بر این حکم صحه نهاد و تمام این اتفاقات در زمان کوروش رخ داد. و زرتشت از این رفتار سخت ناراحت گردید….(همان)
در اثبات ادعا در بین دو طرف معمولا اگر نظر شخص بی طرفی را به کار ببندیم به عدالت بین آن دو به قضاوت پرداخته ایم. زیرا شخص بی طرف داعیه هیچ یک از طرفین ادعا را ندارد. در این متن نیز والتر برونو به روشنی اثبات می کند که رابطه ای که میان کوروش و زرتشت وجود داشته نه تنها رابطه ای دوستانه نبود بلکه کاملا از لحاظ عقائد و رفتار با یکدیگر در تضاد بودند و چنان چه مشاهده کردید در زمان حکومت کوروش زرتشت از مقر حکومتی به زادگاهش تبعید می شود و انگ انقلابی بر او زده می شود. در همین راستا بناچار مجبوریم این ادعا را بر زبان برانیم که کوروش در مسلکی که زرتشت بنا نهاده بود قدم نگذاشت و در آیین دیگری بود و حتی می توان گفت که تاریخ زندگانی کوروش مقارن با به وجود آمدن دین زرتشتی نبوده است زیرا در زمان قبل از تبعید زرتشت حرفی از دینی که زرتشت نام گرفته باشد به میان نمی آمده. نکته دیگری که می تواند دلیلی باشد بر اثبات خارج بودن کوروش از دین زرتشت وجود مقبره ایشان است. چنان چه در مطالب قبلی اثبات شد زرتشتیان از کفن و دفن مرده در خاک به شدت جلوگیری می کردند و حتی عقاب افراد خاطی که به این کار روی آورده بودند اعدامی با شدت و خشونت حیوانی بوده است. با این حال چطور می شود کوروش نامی که در این زمان بزرگ فرهنگ زرتشتیان نام گرفته بر خلاف اعتقاد راسخشان در خاک دفن شود و برای او مقبره زده شود. اگر کوروش داخل بر دین زرتشت بوده است، نباید در این زمان مقبره ای داشته باشد چنانچه ملاحظه می کنید که از هیچ یک از پادشاهان تاریخ دین زرتشت مقبره ای که منتسب به آنان باشد دیده نمی شود. تمامی این دلایل به اثبات حرف ما صحه می گذارند که کوروش و زرتشت بایکدیگر رابطه ای نداشتند ودین کوروش جدای مسلک زرتشتیان بوده است.به هر ترتیب آنانی که دم از فرهنگ آریایی می زنند یا باید خود را طرفدار زرتشت بدانند و یا طرفدار کوروش.

حال باید دید که اگر کوروش بر آیین زرتشت نبوده است پس معتقد به چه دینی بوده. آنچه که از قرائن پیداست و علامه طباطبایی در تفسیر المیزانشان و همچنین آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه آن را به اثبات می رسانند اتصاف واژه ذوالقرنین در آیات قرآن کریم به کوروش است. متن زیر از کتاب تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی در باره همین موضوع اقتباس شده است:

در میان نظرهای مختلف نظری که به آیات قرآن و شواهد تاریخی مطابقت بیشتری دارد، این است که ذوالقرنین همان کوروش کبیر پادشاه هخامنشی است. طبق تاریخ کوروش سفرهایی به شرق، غرب و شمال انجام داد که با سفرهای سه گانه ای که در آیات قرآن ذکر شده منطبق است. (نمونه، ۱۳۹۰: ۱/۵۴۲-۵۴۹)

نظر مفسران بزرگ شیعی بر انطباق آیاتی که داستان ذوالقرنین را بازگو می کنند با تاریخی که در مورد کوروش کبیر وارد شده است، این مطلب را به اثبات می رساند که کوروش از پیامبران الهی بوده است و خو در راستای گسترش عدل و عدالت در سراسر کره خاکی قدم های بزرگی را برداشته است. روش و مسلک تمامی پیامبران ادیان الهی از روز بعثت به نبوت الهی بر همین منش و طریقت بوده و کوروش نیز طبق رسالتی که بر گردن داشته مانند سایر پیامبران در هر جایی از کره خاکی که ظلمی را مشاهده می کرده است به مقابله با آن می پرداخته. امام آیا واقعا این کوروش کبیر همان کوروشی است که در زبان عامه مردم ایران زمین که به دنبال ناسیونالیستی به پیروی از او پرداخته اند، است و یا نه کوروش پیامبر با کوروشی خیالی و متعصبی که اینان به مردم ایران معرفی کرده اند فرق می کند. یکی از ادعاهای که برای بزرگ نشاندن کوروشی که در اذهان این مردم است از لسان اینان خارج می شود پرداختن به رفتار کوروش در فتح بابل است. می گویند وقتی کوروش به بابل وارد شد یکی ازخدمتهایی که به مردم آنجا کرد این بوده که:تمام آنان آزاد شدند تا در هر دینی که دوست دارند باقی بمانند و این داستان را به عنوان فرهنگ و آزاد اندیشی معرفی می کنند. آیا واقعا اینطور است رهایی یک قومی در جهالت و بت پرستی و کنار گذاشتن بیان حقیقت الهی از طرف شخصی دلیل بر آزاد اندیشی او می شود؟ یا اینکه دلیل بر خیانت آن شخص به آن قوم و ملت ؟چنانچه شهید مطهری در این باره می فرمایند: شما مقایسه‏اى كنید میان كار ابراهیم و همچنین كار رسول اكرم [از یك طرف و كار ملكه یا پادشاه انگلستان از طرف دیگر.] پیغمبر اكرم پس از فتح مكه، به عنوان آزادى عقیده بتها را باقى نگذاشت زیرا این بتها سمبل اسارت فكرى مردم‏اند.
صدها سال بود كه فكر این مردم اسیر این بتهاى چوبى و فلزى بود كه به خانه كعبه آویخته بودند. تمام اینها را در هم ریخت و واقعا مردم را آزاد كرد. حال شما بیایید این را مقایسه كنید [با این كه‏] ملكه یا پادشاه انگلستان در چند سال پیش در سفرى كه به هندوستان رفته بود وقتى كه مى‏خواست به تماشاى یك بتخانه برود، مردم وقتى مى‏خواستند داخل صحن آن بتخانه شوند كفشهایشان را مى‏كَندند، او هنوز به صحن نرسیده كفشهایش را به احترام كَند و بعد، از همه آن بت‏پرستها مؤدب‏تر در مقابل بتها ایستاد. یك عده هم گفتند ببینید! ملت روشنفكر چقدر به عقاید مردم احترام مى‏گزارد! نمى‏دانند كه این نیرنگ استعمار است. استعمار مى‏بیند. كه همین بتخانه است كه هند را به زنجیر كشیده و رام استعمارگر كرده. آن، احترام به آزادى نیست، خدمت به استعمار است. ملت هند اگر از زیر بار این خرافات بیرون بیاید باج به انگلیس‏ها نمى‏دهد. یا در گذشته مى‏گفتند ببینید كوروش چقدر مرد بزرگِ بزرگوارى بوده! كه وقتى به بابِل رفت و آنجا را فتح كرد تمام بتخانه‏ها را محترم شمرد. این كار از نظر یك فاتح كه سیاست استعمارگرى دارد و مى‏خواهد مردم را بفریبد توجیه مى‏شود ولى از نظر بشریت چطور؟ آیا خود جناب كوروش به آن بتها اعتقاد داشت؟ نه. كوروش چه فكر مى‏كرد؟ مى‏گفت این اعتقاد، این مردم را بدبخت كرده یا نه؟ بله. ولى در عین حال دست به تركیب آنها نزد، چرا؟ چون مى‏خواست كه آنها در زنجیر بمانند. این خیانت بود نه خدمت.(مطهری،۱۳۹۰: ۲۴/ ۱۲۳)
کوروشی که کبیر نام گرفته است اگر واقعا مرتکب چنین عملی شده باشد مطمئنا تنها به دنبال قدرت و سلطه طلبی در سطح ممالک بوده، نه به دنبال آزادی اجتماعی و شخصی مردمان چنانچه رها کردن یک قومی در اعتقادات پوچ و بی اساس و به زنجیر کشیدن افکارشان در راه گمراهی به عنوان اینکه ما افرادی هستیم آزادی طلب یعنی دربند کردن امتی در هیچی و پوچی.پس چه جای افتخار است که مردم ایران به همچون کوروشی بنازند و افتخاراتشان را از او بدانند اگر بزرگ مرد فرهنگ قومی اینچنین خصوصیاتی داشته است وای به حال آن قوم و آموزه هایش که مطمئنا در سطح پایین تری از بزگ مردشان تفکر می کنند.

آری اگر کوروش کبیر همان کوروشی است که اینان تعریف می کنند ذره ای هم در مقام کبیری نیست بلکه به جرات می توان گفت با این اوصاف واژه صغیر صفت خوبی است برای ذات مرحومش و اگر کوروش همان کوروشی است که قرآن و تفاسیر شیعه او را تعریف می کنند دیگر هیچ جای سخنی نیست که کورش نیز از پیامبران الهی بوده و خود تسلیم در برابر امر حضرت اله و در تمام مقاطع زندگی اش در راستای توسعه فرهنگ یگانه پرستی، مانند دیگر پیامبران تلاش می کرده استو بدیهی است که خاتم النبیین محمد مصطفی، که خود سرور تمام عالمیان و آخرین فرستاده خداوند است و بافضیلت ترین پیغمبران است. از این رو بدیهی است که ٱقا و سرور کوروش نیز محسوب می شود.

پ.ن:

یکی از عزیزان تجربیات خودش رو در خارج از کشور در قالب کامنت کوتاهی به نظرات این پست اضافه کرده بودند لازم دیدم به آخر این پست اضافه بشه :

من دو سال واسه رضافاضلی و شبكه ی ایران اریایی كتاب و سخن بخش میكردم.بخاطره كینه از اخوندا ازاسلام به مجوسی زردشتی رفتم@باجشمام میدیدم از خودشان ضد اسلام مینوشتن به اسم دیكران@درحالی كه خود میدانستن كورش جه حیوانی بوده و هركزاسلام به زور نیامد@به جشم دیدم كارهای كردن كه شما با زبان خودتان بكید اعراب به ناموسمان تجاوز كردن تا به خیال خود نفرتی ازاعراب داشته باشن و امامان بدنام بشن@اما وقتی امریكا رفتم ازكورش جیزها شنیدم كه حالم ازخودم بهم خورد جون منم حرفای اونا را باوركردم كه اسمش تو سازمان ملل و دنیاقبولش دارن!اما باجشمام دیدم اسم كورش كجا بود@سخن فردوسی اونجا بود و جیزی عجیب دیدم نامه ی امام علی به مالك اشتر اونجا نصب بود كه سال۲۰۰۲به عنوان تنها سند معتبرحقوق بشری تاریخ ثبت كردن@عكسشا كرفتم@وقتی با هم وطنمان اونجا بود همراهم با یك نفر اونجا سخن كرد و كفت شما ایرانیان كورش را با عقل نمیكنید و او را افرادی به شما تحمیلش كردن و فریب منشور را خوردید@كورش را اینجا هیتلر میدانن@علی كجا و كورش

توضیحات بیشتر

چفیه ی بسیج

چفیه چیست ابزار سنگرهای ما

باند زخم و سفره دلهای ما
هم عرقچین هم کمربند هم طناب
شال گردن هم کلاه و رختخواب
کوله پشتی سفره و دستمال دست
نام چفیه برعدو چون ضرب شست
گاه سجاده گهی همچون کفن
در میان کوه و صحرا و دمن
هم نمادی زان بسیجیهای شیر
هم تبرک از زعیم خوش ضمیر
گاه جنگ و در درون سنگرا
یاور رزمندگان در هر سرا
چون نمادی از بسیجی در مصاف
دشمنان از دیدنش پا در غلاف
چفیه یار و یاور رزمندگان
گاه بیداری و خواب و هرمکان
چفیه امروز یاد جبهه کرده ام
بی تو و یاران همیشه خسته ام
چونکه زخمی میشدم یارم بدی
یاوری آماده در کارم بدی
چفیه یاد جبهه و حالش بخیر
وصف آن چون میکنیم یادش بخیر
یادگار جبهه و شبهای جنگ
زخمها داری تو از تیرو تفنگ
مثنوی هایی زجنگ و جبهه را
ضبط داری در درون خود چها
هر کسی لایق بباشد گردنش
یار گردی در حیات ومردنش
چفیه لایق بر خداجویان هست
کامشان از گوهر دادار مست
اینچنین چیزی زجنت آمده است
یارو همرا ه بسیجی ها شده ست
دوست دارم گردنم باشد یکی
زانکه رهبر گردنش بوده بسی
تا تبرک جویم از بوی و برش
روحم عطرافشان شود از دامنش
چفیه برگی از درختان بهشت
هدیه حق بر تبار به سرشت
حامدا از حق بخواه عمر بقا
بهر رهبر چفیه دار عصر ما

حامد اسعدی سقز

منبع: کتاب آیینه انقلاب (بسج مداحان)

توضیحات بیشتر

به مقام معظم رهبری گفتم فلسفه چفیه شما چیست؟

چفیه

به مقام معظم رهبری گفتم فلسفه چفیه شما چیست؟

فرمودند: دوستان اگر می دانستند که دشمن چگونه آماده شده است برای زمین زدن نظام واسلام،هیچگاه حالت رزم را از خودشان دور نمی کردند!

حاج اقا ماندگاری

توضیحات بیشتر

چادر ایرانی کدام چادر است؟

چادر ایرانی کدام چادر است؟

خانم دکتر نیلچی زاده
یکی از مسائلی که امروزه در باره ی لباس خانم ها مطرح است ، بحث پوشش برتر و اینکه آیا چادر واقعا پوشش برتر است یا نه ،می باشد . برای بحث پیرامون این موضوع مهمان سرکار خانم نیلچی زاده بودیم .
برای آن دسته از کاربران عزیزی که با ایشان آشنایی کامل ندارند ،سرکار خانم فروغ نیلچی زاده کارشناس ارشد فلسفه و
و حکمت از مدرسه عالی شهید مطهری و دانشجوی دکترا می باشند. در کنار کارهای پژوهشی که از دوران متوسطه آغاز کرده اند در حوزه و دانشگاه نیز تدریس داشته اند. ایشان در فعالیت های پژوهشی و تحقیقی و اجرایی زیادی بوده اند که در این مقال نمی گنجد و برخی از آنان به شرح زیر است :
۱٫ کسب رتبه نخست کشوری رشته مفاهیم در اولین دوره مسابقات قرآن دانشجویی
۲٫ پژوهشگر گروه تلویزیونی بانوان به سرپرستی خانم ثقفی وشهید آوینی درسال ۷۰ (یکسال قبل از شهادتشان)
۳٫ دبیر سرویس معارف فصلنامه شورای فرهنگی – اجتماعی زنان
۴٫ رییس گروه پژوهشی دختران وزنان جوان سازمان ملی جوانان از سال ۸۵ تاکنون
۵٫ رئیس کمیته علمی جشنواره بین المللی نور(عفاف وحجاب) سال ۸۷
. همکاری با صداوسیما و رادیو در برنامه هایی چون:
کارشناس دینی در :
شبکه۱: برنامه نیایش وخانواده
شبکه ۴: ارتباط نزدیک و برنامه قرآن ، مشاوره ،زندگی
شبکه ۵:برنامه نشانی،به خانه برمی گردیم
شبکه ۶: گفتگوهای اختصاصی خبری در موضوعات زن ، حجاب ، حضور اجتماعی زنان

تبیان مهمان ایشان بود در دفتر کار شان . قبل از ملاقات از دانشجویان شان در باره ی حسن معاشرت شان بسیار شنیده بودیم و در برخورد اول آنقدر مجذوب سخنان زیبا ، مستدل و دلنشین و برخورد خوب ایشان شدیم ، که با وجود مشغله ی زیادشان قول گرفتیم که بتوانیم هر از گاهی مزاحم شان شده و سوالات شما کاربران عزیز را با ایشان در میان بگذاریم .

تبیان : خانم نیلچی زاده ، دستورات مربوط به حجاب در دین اسلام از چه منبعی بوده است ؟
– برای دستورات زندگی و برای رسیدن به قوانین صحیح زندگی باید به امانت های پیامبر اکرم صلوات الله مراجعه کنیم .امانت هایی که پیامبر خاتم برای امتش گذاشت ، کتاب خدا و عترت است به عبارت بهتر ، کتاب ناطق و کتاب صامت.
باید تمام آیات قرآن را نه فقط آیات مربوط به حجاب رامطالعه کنیم و در رفتار و گفتار ائمه تامل کنیم، راهکارهای لازم در این کتاب یک هویت کامل برای حجاب دارد ،به حجاب به عنوان کاور زن مسلمان نگاه نشده است . حجاب منش و هویت زن مسلمان است .برای همین در مکان هایی که به اجبار خانم ها چادر بر سر می کنند، رفتار و آرایش آنها متناقض با چادر است .چرا؟ برای ما حجاب کاور نیست بلکه یک هویت است. یک فرهنگ است.
ما به عنوان زن مسلمان حجاب برای ما هویت و فرهنگ مان است . برای پیدا کردن عناوین و حدود آن به سراغ کتاب دینی مان و سنت امامان خود می رویم که در این صورت به دو نوع حجاب می رسیم .
در مدل حداقل، اسلام می گوید : ای زن مسلمان در هر جای دنیا که زندگی می کنی نگاه کن به زنان امتت، اما زنان پاکدامن جامعه ی خود . در هر جامعه ای عفاف بخشی از هویت پاک فطری انسان هاست.تو هم همان لباس را می توانی بپوشی و به آن مکمل های قرآنی را اضافه کن .
من معتقدم که دو نوع حجاب در دستورات دینی مان داریم : حجاب حداکثری و حجاب حداقلی .همانطور که در تمام دستورات دینی مان همین طور است . هر واجبی در کنارش یک سری مستحبات دارد. نماز واجب است و بیشتر از واجب مستحباتش را به ما یاد می دهند ، می گویند بهتر است اینگونه عمل کنی . اگر نکنی ضرر بزرگی نخواهی کرد اما یک چیز هایی را از دست می دهی.و کنا ر این واجب یک حرام (چراغ قرمزاصلی) وقبلش چراغ زرد چشمک زن (مکروهات)
در فرهنگ دینی و اسلامی معنی حجاب یعنی : کنترل و مهار جاذبه های زنان در مقابل نامحرم در تمام حیطه های وجودی اش . این کنترل و مهار سبک دارد .بخشی سبک خاص وبخشی سبک عمومی .
سبک و مدل عام : دختر و زن مسلمان برای حفظ حدود شرعی نباید الزاما مثل زن عرب لباس بپوشد. دین اسلام دین خاتم است. کامل ترین دین است پس باید برای تمام زمان ها و تمام مکان ها کاربرد داشته باشد ، تا تمام کمالات بشری را به بروز برساند .موطنش عربستان است اما نسخه اش عربی نیست.
آیا اگر زنی در فرانسه مسلمان شود باید مثل عرب ها لباس بپوشد؟ نه !
در مدل حداقل، اسلام می گوید : ای زن مسلمان در هر جای دنیا که زندگی می کنی نگاه کن به زنان امتت، اما زنان پاکدامن جامعه ی خود . در هر جامعه ای عفاف بخشی از هویت پاک فطری انسان هاست.تو هم همان لباس را می توانی بپوشی و به آن مکمل های قرآنی را اضافه کن .

۱- مرحله ی یک به زنان پاکدامن نگاه کن .
۲- مرحله ی دو مانند آن ها لباس بپوش .
۳- مرحله ی سه که وارد فراینداسلامی سازی اش می شود : مکمل های قرآنی را اضافه کن که دارای مهر استاندارد قرآنی شود.
حجاب قرآنی : گردی صورت آنقدر که وضو می گیری ، و دستان تا مچ البته بدون زینت . مابقی اش طوری باشد که مشخص نشود تو زنی یا مرد . زیبایی ها و جلوه های زنانه ات نشان داده نشود.
تبیان : پس رعایت حجاب تنها با یک نوع پوشش نیست؟
-نه ، حجاب باید قابلیت اجرا در مکان هاو زمان های مختلف را داشته باشد . بگذارید ریشه ای تر صحبت کنیم .
حجاب قصری است که ۵ درب ورودی دارد.
محور اول : محوری که سریع دیده می شود حجاب بدنی است که برخی متاسفانه حجاب را منحصر به آن می دانند.مخاطب این مرحله بیشتر زنان هستند .چون جاذبه های زنانه در بیولوژیک آن هادیده می شود.
محور دوم : حجاب در نگاه است که بیشتر به مردان اشاره می کند چون محرک های ویژه مردان در نگاه است.
محور سوم : حجاب در گفتار است که باز تاکید بیشتر به زنان است زیرا زیبایی گفتاری در زنان است برای همین لالایی گو ها و پیجر ها زنان هستند.
محور چهارم : حجاب فکر و خیال است .من در خیال خودم و در احساس خودم حق ندارم به نامحرم بپردازم . برخی در ظاهرشان حجاب را رعایت می کنند اما در خیالشان نه . مصونیت حقیقی این است که در درون خودم ، خود را مدیریت کنم.
محور پنجم : حجاب در رفتار است به قول شهید مطهری (ره) در رفتارت نشانه دارو زبان دار نباش ! که نامحرم را به خود جلب کنی تعاملاتت نباید با پالس جنسی همراه باشد.
حجاب همه ی این ها را در بر می گیرد که در هر جای دنیا و هر زمانی باید رعایت شود اما حجاب مرحله ی اول دو نوع دارد.
حجاب حداقل که قرآن به آن در آیه ی خمار اشاره می کند : ای زنان عرب لباس شما کامل است پوشش زنان عرب جاهلی را داشته باشید اما زنان عرب جاهلی عفیف . پوشش سرتان را طوری بیندازید که گردن و برجستگی های زیر آن را بپوشاند .
حالا با این مدل بی اندازه تنوع در دنیای زن مسلمان می توانی ببینی . در این مدل حجاب چند خطای شناختی رخ می دهد چون حجاب با لباس مخلوط شده است زیرا حجاب شده همان لباس حضور اجتماعی زن مسلمان و مکمل اضافه شده که پوشش سر و برخی مناطق بدن است .

حجاب حد اقل به تو چیز زیادی در پوشش اضافه نمی کند زیرا در فرهنگ ملل پوشاک آزاد و پوشیده لباس مردم بوده و به آسانی می تواند به حجاب قرآنی نزدیک شود. اما این حجاب حجاب برتر قر آن نیست . زیرا در قرآن بحث جلباب مطرح شده است.

اسلام در نماز می گوید حمد و قل هوالله را بخوان ، ذکر رکوع و سجود حداقل را به من یاد داده و الی آخر اما تاکید می کند
اگر می خواهی نماز خوبی بخوانی به استقبال نماز برو، این مستحبات را انجام بده تا در وجودت تاثیر کند در باره ی حجاب هم همینطور است . در حجاب درجه ی یک قرآن جلباب را داریم .
جلباب در لغت یعنی شب در سیاهی پیچیده شد. پس رنگ حجاب برتر سیاه است . و حجاب جلباب غیر از لباس تن است. یعنی هر چه پوشیده ای به آن پوششی ز سر تا پا اضافه کن.چادر با این ویژگی تبدیل می شود به چیزی غیر از لباس تن .

در دنیای امروز از جهت حجم و مقدار پارچه در لباس به حداقل رسیده است . قدیم مرد و زن چند لباس بر تن می کردند اما امروزه بعضا یک تک لباس می پوشند. و یکی از دلایل آن حجم نمایی بدن نیز هست .
مجسمه داوید با بدنی کاملا برهنه ساخته می شود . برای این است که در عصر بعد از رنسانس بحث جسمانی تخیلی مهم است و مسائل جنسی قبح زدایی می شود زیرا در نگاه آن ها انسان موجود بهشتی نیست بلکه جسمی و خاکی است. و این موضوع و لباس های بدن نما آسیب های زیادی به انسان ها زده است که اسلام آن را پیش بینی کرده و به همین دلیل حجاب برای زنان و مردان آورده شده .
زن
تبیان : پس چادر حجاب برتر است .آیا همه ی زنان مسلمان اگر بخواهند حجابشان را حداکثری رعایت کنند باید مثل هم لباس بپوشند؟
چادر حجاب برتر است اما این جلباب به این معنی نیست که همه جای دنیا یک شکل باشد . و الزامی نیست تمام زنان دنیا حجاب کاملشان شکل عرب ها باشد.
مردهای عرب عبا را روی دوششان می اندازند و زنان همان عبا را بر سر می کنند.
درفرهنگ غرب ،قرار است لباس زنان پوست دومشان باشد و بیشتر بدنشان را نمایش دهد و مثل یک ویترین متحرک نگاه ها را صید کند. و از این کار لذت ببرد. حجم لباس هم کم می شود ، تنگ و بدن نما می شود ، رنگ هایش مهیج می شود . در صورتیکه در فرهنگ سنتی ملل لباس زن و مرد پوشیده و چند لایه است .

فرهنگ سکولار و لیبرال انواع آسیب های فرهنگی را زده که مهم ترین آن لباس است. پوشش هر فردی پرچم وجود اوست . و پرچم سکولاریسم لباس هایی است که مد است . جسم نمایی و اصالت جنسیت.اینها اون چیزی است که انسان را به قربانگاه می برد.که اسلام با این ها مبارزه می کند.
جلباب چیزی غیر از لباس تن من است . جلباب لباس نیست . پوششی است که جاذبه های جنسیتی را از بین می برد اما یک شکل واحد ندارد.
هر نوع چادری که سایز پذیر باشد دیگر جلباب قرآنی نیست. پس وقتی می گویند چادر فون،چادر بدنی و … یعنی مسخره کردن چادر.مهمترین چیزی که از لباس ملی برایمان مانده بود چادر زنان بود که امروزه با عدم آگاهی تعدادی دوست و غرض ورزی دشمنان آسیب می بیند.
جلباب یرای زن عرب همان عباست . برای زن افغان همان مقنعه ی بلندو پوشیه و مانتو های بلند است و برای زن ایرانی همان چادر اصیل ایرانی است .و مهمترین ویژگی اش سرتاسری بودن آن است .

در قرآن بحث أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ(۱) برای جلباب به عنوان آثار موثر اجتماعی گفته می شود.
تو با این ویژگی شناخته شوی که نمی خواهی در دسترس نامحرم باشی .در جامعه نمی توان گفت آنقدر ضریب امنیت را بالا ببریم که من به عنوان یک زن هر طور که خواستم لباس بپوشم .کسانی هستند که مشکل روحی دارند .قرآن کلمه اذیت را به کار می برد .تو به نحوی عمل کن که اذیت ها به حداقل برسد .
چرا ؟ چون تو به عنوان زن مسلمان حق داری در جامعه فعالیت داشته باشی و من اعتقاد دارم که شما به عنوان یک زن باید در جامعه حضور موثرداشته باشی . من معتقدم حضور اجتماعی زنان حدا کثری(نه شغل) در جامعه مورد نظر اهل بیت است . البته معیار می دهد هم برای زن و هم برای جامعه .

تبیان : چادر اصیل ایرانی همین چادر هایی است که معمولا بر سر خانم هاست یا چادر های آستین دار؟
– بر اساس تحقیقات من چادر نیم دایره چادر اصیل ایرانی نیست . چادر اصیل ایرانی به زمانی بر می گردد که ایرانی رسما شیعه شد . بعد از جنگ قادسیه ایرانی ها مسلمان شدند اما چون اسلام حقیقی به آن ها نرسیده بود دچار تناقض شدند . تا زمانی که در زمان صفویه شیعه شدند و گمشده های تاریخی شان را در این مکتب پیدا کرد ند.
مقام رهبری می فرمایند: میراث صفویه برای ما عشق به اهل بیت است .البته مشکلاتی هم داشتند اما خدمات زیادی آن زمان انجام شد. در آن دوره یک چادر تولید شد به نام چادر کمری یا چادر اصیل ایرانی و کلمه ی چادر قجری یک ناسزاست زیرا قاجاریه زمانی بود که ایران از لحاظ فرهنگی افول کرد . این اسم را رضا خان انداخت بر سر زبان ها .برای تمسخر چادر ایرانی.
چادرکمری بیشترین شباهت به چادر حضرت زهرا سلام الله را دارد اما نسخه ی ایرانی آن و من به عنوان یک زن ایرانی به آن افتخار می کنم .

این چادر از پشت مانند همین چادر های معمولی نیم دایره ایست . اما از کمر تا۴۰ سانت به پائین سه لایه است و حجم بدن را نشان نمی دهد هر دودست آزاد است . آسیب چادر های آستینی امروز را ندارد و می توانی روگیری هم داشته باشی. چادر مهم ترین ویژگی اش این است که تو برای خودت یک حریم شخصی منحصر به فرد داری.با چادر های آستین دار نمی توانی در هنگام لزوم رویت را بگیری . ما در دستورات دینی مان داریم که اگر کسی حد حجاب حداقلی را رعایت کرد و احساس کرد کسی نگاه ناسالمی به او دارد موظف است رویش را بیشتر بگیرد که با چادر اصیل ایرانی میسر است در ضمن آنکه کاربرد آسانی هم دارد.به عبارتی پوشیده تر از چادر و راحت تر از مانتو.
حجاب
تبیان :چگونه به این موضوع رسیدید که چادر نیم دایره چادر فعالیت اجتماعی زنان ایرانی نبوده است؟
– در دوره ی رضا خان ابتدا دوسال قبل از کشف حجاب زنان لباس مردها را تغییر داد تا مردم را از هویت ایرانی – اسلامی خود دور کند. و قیچی داد دست مامور ها کت های بلند را کوتاه کرده و دستار های سرشان را بر دارد و کلاه پهلوی سرشان بگذارد. چرا؟ چون مردها خرد شوند ودر مقابل کشف حجاب زنان خیلی مقابله نکنند.
وقتی چادر از سر زنان می کشیدند ،همان چادر کمری سر زنان بود زیرا این چادر های معمولی احتیاجی به کشیدن ندارد کسی پایش را روی آن بگذارد از سرت می افتد اما در تاریخ آمده که چادر را می کشیدند و زنان به زمین می خوردند.
در دوره ی رضا خان با حجاب بر خورد نظامی گری می شود و در بخشی از جامعه نوع پوشش تا دامن های کوتاه هم می رود . در دوره ی محمد رضا به او می گویند که بر خورد با حجاب نکن اما آنقدر زنان چادری را تحقیر کن که خودشان چادر را کنار بگذارند.
و از طرفی جامعه بستر مناسبی برای حضور زنان با چادر های کامل و کمری در کنار خانمی با دامن کوتاه و لباس نامناسب نبود . پس خانم های با حجاب کامل ما کمتر فعالیت اجتماعی می کردند . اما در خانه ی هر زن بی حجاب و با حجابی چادر نماز مانده بود .
بعد از انقلاب اسلامی فرصت آمدن زنان با حجاب کامل در اجتماع مهیا شد و خانم ها باچادری که برای نماز طراحی شده بود ، به اجتماع آمدند . کاربرد آن سخت بود ، به آن کش دوختند ، جلوی چادر را دوختند ، برایش جای دست گذاشتن اما هرچه به آن اضافه کردن باز هم نمی دانستی شماباید چادر را حفظ کنی یا چادر شما را .
ما باید به ایرانی بودنمان افتخار کنیم و چادر کمری حجاب ایرانی است که بالاترین درجه ی اسلامی را هم دارد.

صحبت و سوال زیاد است و وقت ما کم . در اولین فرصت مجددا با سوالات کاربران مزاحمتان می شویم و ممنون که وقتتان را به ما دادید.

پی نوشت : (۱) جزء ۲۲ سوره احزاب آیه ۵۹ یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا یعنی : اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: (جلبابها [= روسرى‏هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است‏؛ [و اگر تاكنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند] خداوند همواره آمرزنده رحیم است‏.

به نقل از فرهنگی و اجتماعی تبیان

توضیحات بیشتر
بوی چفیه رهبر

جذابیت راز چفیه رهبر

جذابیت راز چفیه رهبر

در حاشیه دیداری که سرداران نیروهای مسلح به مناسبت هفته دفاع مقدس با سرلشکر سید حسن فیروزآبادی داشتند، وی در مورد چفیه گذاشتن رهبر چنین گفت :
آیت الله خامنه ای
مقام معظم رهبری خورشیدی است که قافله انقلاب از نور ولایت ایشان راه را از بیراهه تشخیص می‌دهد؛ ایشان گاهی از روی محبت دست روی سر فردی می‌کشند؛ گاهی انگشتر خود را می‌بخشند و گاهی چفیه‌ای که بر شانه‌هایشان دارند را به طالب آن چفیه هدیه می‌دهند.
چفیه‌ آقا مثل یک راز جذاب است که شاید هنوز کسی نتوانسته به آن راز دست پیدا کند و هر کسی زرنگ ‌تر باشد، می‌تواند در مجلسی که رهبر حضور دارند، چفیه ایشان را به عنوان تبرک بگیرد و تا آخر عمر آن را بر گردن خود بیندازد و با افتخار به همه بگوید که این چفیه از روی شانه‌های آقا برداشته شده و به دست من رسیده است.
کسانی که تا به حال به محضر آقا شرفیاب شده‌اند، شاهد بوده‌اند که هر بار که کسی چفیه شان را طلب کرده، ایشان با رضایت کامل به یکی از همراهان ‌‌گفته اند: «این چفیه را از شانه من بردارید و بدهید به ایشان».
شانه‌های رهبر هیچ وقت خالی از چفیه نبوده، شاید این تکه پارچه نمادی از دفاع مقدس است؛ شاید علامت حمایت از مظلومان فلسطین و شاید نشان وحدت امت اسلامی است.
خیلی از بسیجیان شانه‌های خود با چفیه مزین می‌كنند و سرلشكر فیروزآبادی یكی از همان بسیجیانی است همیشه چفیه‌ای را بر شانه‌هایش می‌گذارد و آن را جزو لباس خود می‌داند.
در حاشیه دیداری كه سرداران، امیران سپاه، ارتش و نیروی انتظامی و مسئولان ستاد بزرگداشت سی‌امین سالگرد دفاع مقدس با سرلشكر سیدحسن فیروزآبادی رئیس ستاد كل نیروهای مسلح داشتند، یكی از جوانان حاضر خود را به سرلشكر فیروزآبادی رساند و از وی چفیه‌ای را كه بر دوشش بود، طلب كرد.
سرلشكر فیروزآبادی دست خود را بر چفیه‌اش كشید و گفت: «مقام معظم رهبری به خاطر بركت ولایت چفیه خود را به عنوان تبرك هدیه دهند؛ چفیه مقام معظم رهبری پر از نورانیت و بركت است؛ من یك بسیجی و سرباز هستم و چفیه جزو لباس من است. من نباید چفیه قلابی به مردم بدهم».
منبع:فارس

توضیحات بیشتر

برای علاقه مندان به چادر

برای علاقه مندان به چادر

چادر لباس موقر و زیبای زن مسلمان ایرانی است که می تواند با توجه به شرایط کاری و اجتماعی فرد ، در عین پوشیدگی ، تغییر ظاهری داشته باشد

بسیاری از خانم‌های ایرانی برای داشتن حجاب برتر از چادر استفاده می‌كنند. امروزه طراحان لباس برای رفاه حال بیشتر این افراد با توجه به نوع فعالیتشان، مدل‌های مختلفی از چادر را طراحی كرده‌اند. بنابراین شما در هر موقعیت اجتماعی و با هر میزان فعالیت، می‌توانید یكی از این مدل‌ها را انتخاب كنید . آشنایی بیشتر با این مدل‌ها”‹ می‌تواند انتخاب را برای شما آسان‌تر كند.

چادر ساده

این مدل، ساده‌ترین و متداول‌ترین نوع چادر است كه طرفداران زیادی دارد. شما در هر سن و موقعیتی كه باشید، این چادر می‌تواند انتخاب مناسبی برای شما باشد. برای استفاده راحت‌تر از این چادر می‌توانید از كش استفاده كنید.

این چادر‌ها غیر از رنگ مشكی در رنگ‌های مختلفی دوخته می‌شوند، اما با وجود تمام این مزایا بسیاری از خانم‌ها از سختی كنترل این چادر‌ها گله می‌كنند. اگر شما هم با این مشكل روبه‌رو هستید، می‌توانید از مدل‌های دیگری هم استفاده كنید

چادر قجری یا چادر كمری

اگر چادرتان مدام لیز می‌خورد و شما را حسابی با مشكل روبه‌رو كرده است، این چادر می‌تواند گزینه خوبی برایتان باشد.

همان‌طور كه از نام این چادر پیداست، بخشی از پارچه استفاده شده در آن، دور كمر بسته می‌شود. این چادر در قسمت بالایی، دو لبه آزاد دارد كه امكان حركت دست‌ها را بیشتر می‌كند و در قسمت جلویی  ۲ تكه به نظر می‌رسد. این مدل چادر برای دختران جوان به علت راحتی بیشتر در مهار آن، مناسب تر است.

چادر ملی

اگر بتازگی می‌خواهید پوشش چادر را انتخاب كنید،بهترین انتخاب شما می‌تواند چادر ملی باشد. این چادر به علت داشتن آستین، آزادی عمل زیادی را برایتان فراهم خواهد كرد. ضمن آن‌كه ظاهری مثل مانتوهای گشاد و بلند دارد. امروزه این چادر توانسته طرفداران زیادی را به خود جذب كند.

چادر شالی

برای آن‌كه چادر شالی را بشناسید تنها كافی است یك مانتوی بلند همراه یك شال همرنگ با آن را تصور كنید. در واقع این مدل از جلو دارای زیپ است و یك شال نسبتا بلند كه متصل به خود چادر متصل است، آن را مخفی می‌كند. چادر شالی شباهت زیادی به چادر ملی دارد و به دلیل ظاهر خود در هنگام داشتن فرزند کوچک که گاهی باید آنرا بغل کنید مناسب است.

چادر دانشجویی

حتما با یك چادر كشدار جلو باز برای محیط‌های آموزشی موافق هستید. از مزایای این چادر این است كه بخشی از كناره‌های آن برای خروج دست‌ها باز هستند.

چادر جلابیب

این چادر توسط هنرمندان ایرانی طراحی شده است و تقریبا نسبت به بسیاری از مدل‌های مختلف چادر معایب كمتری دارد. از جمله ویژگی‌های مثبت این چادر می‌توان به امكان پوشش كامل آن اشاره كرد. بویژه كه در سر آستین‌ها بندینك‌هایی تعبیه‌شده است كه پوشش كامل دست‌ها را فراهم می‌كند. ویژگی بعدی شامل امكان استفاده از كیف در زیر چادر است. طراحان این مدل هم چنین فكری به حال محل قرار گرفتن تلفن همراه شما در زیر چادر كرده‌اند. این چادر را می‌توانید به اندازه گردی صورت تنظیم كنید.

چادر عبایی

اگر به دنبال یك چادر بسیار گشاد هستید، می‌توانید از چادر‌های عبایی استفاده كنید. این چادر‌ها از اصیل‌ترین و محبوب‌ترین چادرهای اعراب محسوب می‌شود و در ایران هم طرفداران زیادی دارد.

شستشوی چادر

برای خانم‌های چادری پركاربردترین لباس همان چادر است كه اتفاقا بیش از سایر پوشش‌ها در معرض آلودگی‌ها قرار دارد. از سوی دیگر، پارچه‌های چادر به‌رغم مقاومت بالا خیلی زود بر اثر شستشوی غیراصولی آسیب می‌بیند. همه این عوامل باعث می‌شود نكته‌هایی را هنگام شستن این پارچه‌ها رعایت كنیم تا عمر آنها را افزایش دهیم. پارچه‌های مشكی از هر جنسی كه هستند، نباید با آب جوش شسته شوند. شستشو”‹ با آب داغ، مقاومت چادر را كم می‌كند و به آن حالت كهنه بودن می‌دهد.

برای جلوگیری از آسیب‌های احتمالی دمای آب باید زیر ۶۰ درجه باشد، چرا كه پارچه‌ها هنگام برخورد با آب ولرم یا سرد رنگ كمتری از دست می‌دهند. سعی كنید هنگام شستشوی چادر از ماشین لباسشویی استفاده نكنید و آن را با دست بشویید.

اگر می‌خواهید از مواد شوینده استفاده كنید، فكر مواد قوی و قلیایی را از سرتان بیرون كنید. استفاده از مایع ظرفشویی اغلب باعث شفافیت پارچه‌های مشكی می‌شود

هنگام شستشو، مواد نرم‌كننده را فراموش نكنید، چون كه پارچه‌های مشكی بعد از تماس با آب، خاصیت الكتریسیته پیدا می‌كنند و به لباس‌های شما می‌چسبند. این مواد كار شما را هنگام اتوكشی هم راحت می‌كند.

هنگام پهن كردن چادر برای خشك‌شدن، آن را در معرض نور”‹مستقیم آفتاب قرار ندهید. این كار رنگ پارچه‌های مشكی را بور و كمرنگ می‌كند.

ضمن آن‌كه چادر را به صورت مرتب و صاف پهن كنید و از چلاندن آن خودداری كنید، تا راحت‌تر اتو شود. تماس مستقیم اتو با چادر مشكی موجب می‌شود روی آن برق بیفتد، از این رو بهتر است از یك پارچه سفید نخی استفاده كنید. آن را روی چادر قرار دهید تا اتو مستقیما با چادر بر”‹خورد نكند. هنگام اتو كردن، اتو را در حالت بخار قرار دهید.

منبع تبیان

توضیحات بیشتر
چفیه صادراتی رزمی تمام نخ

نام اصلی چفیه چیست؟

نام اصلی چفیه چیست؟

چفیه

چفیه را همه دیده ایم ، شاید استفاده هم کرده باشیم ، به آن افتخار می کنیم ولی نمی دانم آیا آن را می شناسیم یا نه، لذت با او بودن را از ته دل چشیده ایم یا نه؟
پارچه ای ساده و بی ریا که بوی خاک و یک رنگی می دهد، اهل دل در جبهه ها به آن آچار فرانسه ی جبهه می گفتند.
و ما قصد داریم با این پارچه ی پر رمز و راز بیشتر آشنا شویم، میهمان ما باشید :چفیه یعنی باز گمنامی شهید
از شهیدستان گمنامی رسید
گرچه نامش از زبان ها دور بود
استخوان پیکرش پر نور بود
چفیه را سنگر نشینان دیده اند
چفیه را گلها به خود پیچیده اند
چفیه امضای گل آلاله هاست
چفیه تنها یادگار لاله هاست
چفیه رو انداز گلها بوده است
طایر پرواز دلها بوده است
چفیه تار و پود اشکی بی ریاست
مرهم زخمان شیر کربلاست
چفیه را زهرا(س) به گلها هدیه کرد
چفیه را اشک شهیدان چفیه کرد
چفیه ها بوی شهادت می دهند
بوی دوران شرافت می دهند
چفیه یعنی باز گمنامی شهید
با هزاران ناز عطرش می رسید
عطر گمنام عطر یاس ساقی است
چفیه هم مانند چادر خاکی است…

هنگام نبردی همچو شال برگردن بسیجی می‌درخشید، اما زمانی که عملیات تمام می‌شد چفیه خون آلود بود و آن بسیجی شهید
چفیه ( کوفیه)چیست؟
کوفیه دستمال بزرگی است که اعراب از آن به عنوان سربند استفاده می‌کنند تا از سر و روی ایشان در برابر آفتاب و شن محافظت کند. کوفیه را با رشته‌ای به نام عقال بر سر می‌بندند که در مجموع کوفیه و عقال نامیده می‌شود.
با وجود رواج بیشتر واژهء «چفیه»، برخی اساتید «چفیه» را شکل غلط کلمه می‌دانند و اصرار دارند که حتماً باید واژهء «کوفیه» به کار رود. این نوع نگاه به واژگان و اصرار بر استفاده از شکل قدیمی کلمات (که اساس کتاب «غلط ننویسیم – نوشته ابوالحسن نجفی» ، قرار گرفته است منشأ اصطلاح کوفیه را شهر کوفه دانسته‌اند
اما در جنگ تحمیلی چفیه از نظر بچه‌های جبهه و جنگ معنای دیگری داشت و برای آنان قابل احترام بود.
چفیه چیست؟ سمبل چیست؟ وچرا دارای احترام است؟عبارات فوق سئوالاتی است که بعضی از نوجوانان و جوانان ( یا به قولی نسل سومی‌ها) از خود و دیگران می‌پرسند. چند سطر زیر شاید بتواند کمکی به این عزیزان کرده باشد
میدان جنگ، اسلحه، فشنگ، سیم خاردار و هزاران وسایل دیگر در یک میدان نبرد چیز عادی به حساب می‌آید اما در میان این همه وسیله ،چفیه ،در ۸ سال دفاع مقدس، خود را آشکار کرد.
تکه پارچه‌ای سفید که نخ‌های سیاه آن را راه راه نشان می‌داد، چیزی فراتر از یک اسلحه، و برای بچه‌های جبهه و جنگ شناخته شده بود.
چفیه یادگار کسانی است که در دل شب در مقابل متجاوزان تا دندان مسلح ایستادند و در حال حاضر در میهمانی خدا به سر می‌برند
چفیه
کاربرد چفیه را به نگارش نمی‌توان درآورد ولیکن بنا به ضرورت تعدادی را برای روشن شدن بعضی اذهان می‌نگاریم.
چفیه در دل شب سجاده نماز عشق بود.
زیرانداز در هنگام استراحت و ملحفه در هنگام خواب.
در زیر آفتاب شدید و خواب غیلوله سایبان بود.
چفیه در هنگام شناسایی منطقه و جنگ‌های چریکی نقاب می‌گشت.
در هنگام نیاز بند اسلحه، کمربند و فانسقه ای بود.
صبح و ظهر و شام سفره می‌شد.
هنگام حمام حوله می‌شد،
هنگام گرما عرق گیر، هنگام سرما شال کمر بود
محافظ گرد و خاک بر روی صورت بود.
هنگام نبردی همچو شال برگردن بسیجی می‌درخشید، اما زمانی که عملیات تمام می‌شد چفیه خون آلود بود و آن بسیجی شهید.
زمانی که منطقه جنگی به شیمیایی آلوده می‌گشت پارچه نمناکی بود جلوی بینی .
چفیه در زمزمه‌های دل شب میزبان بود، میزبان اشک‌های عاشقان
پیش بند آرایشگاه‌های صلواتی،
در موقع لزوم طناب،
هنگام مجروح شدن برانکارد،
باند زخم،
هنگام دستگیری دشمن دستبند و چشم بند، بقچه حمام ،
وسیله آتل بندی یک مجروح،
تور ماهیگیری در کنار اروندرود و در هنگام گرما بادبزن و …..
آری شما کدام وسیله را سراغ دارید که آنقدر ساده باشد ولی در عین حال این همه کار انجام دهد،
چفیه پارچه ساده‌ای بیش نیست ولیکن می‌تواند سمبل ساده زیستی باشد همانطور که رهبرمعظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه‌ای (مد ظله العالی) با استفاده از این وسیله مقدس ما را به گذشته ایثارگران دفاع مقدس نزدیک‌تر می‌سازد .
منبع : تبیان

توضیحات بیشتر

مانتوهای شیشه ای

رییس پلیس نظارت بر اماکن عمومی ناجا اخیراً از اجرای طرح هماهنگی به منظور برخورد با تولیدکنندگان و فروشندگان مانتوهای بدن نما، نازک، چسبان و کوتاه خبر داده است.
این در حالی است که در ماه ها و هفته های اخیر در کنار شلوارهای ساپورت و معروف به غواصی، شاهد فروش مانتوهای شیشه ای در برخی از مغازه های پایتخت و همچنین برخی از شهرهای کشور بوده ایم و پلیس در این رابطه نیز قول هایی مبنی بر جمع آوری این البسه ناشایست برای جامعه اسلامی داده بود.

واقعیت این است که این نوع لباس و پوشش بیش از هر چیز هویت و شخصیت و کرامت زن را نشانه رفته و بی گمان ضربه ای جدی بر فرهنگ جامعه ما می زند ؛ جامعه ای عفیف و با حیا که از دیرباز پوشش مناسب و در چارچوب های عرفی و اسلامی ، بخش جدایی ناپذیر آن بوده است.

مانتوهای‌ شیشه‌ای دریچه‌ای به روی برهنگی نوبن!+تصاویر

برخورد قهری و پلیسی با فروشندگان این قبیل لباس ها و پوشش هایی که چندان با فرهنگ ایرانی و اسلامی قرابتی ندارد یک الزام و ضرورتی است که حتماً باید تداوم داشته باشد اما مهم تر از این مساله لزوم فرهنگ سازی و آگاهی بخشی غیرشعاری و غیرکلیشه ای به آحاد مردم به خصوص زنان و دختران است.

تاکید بر غیرشعاری بودن این قبیل فعالیت ها به خاطر آن است که متاسفانه برخوردهای شعاری ، مقطعی و غالباً کم اثر در سال های اخیر به مشکلی تبدیل شده که به خصوص در امر مقابله با بدحجابی نیز شاهد اثرات آن بوده ایم .

مانتوهای‌ شیشه‌ای دریچه‌ای به روی برهنگی نوبن!+تصاویر

بی گمان تاکید و مطالبه دین مبین بر حفظ عفت و وقار در پوشش بهترین ضامن حفظ کرامت زن ایرانی است که متاسفانه در روزگار کنونی کمتر مورد توجه برخی از خانواده ها قرار گرفته و می گیرد.
اساساً حجاب برای حفظ شخصیت زن و جلوگیری از انحراف جوانان و همچنین ممانعت از گسترش فساد در جامعه اسلامی است و لذا همان طور که اصل پوشیدن لباس برای زنان و مردان منافات با آزادی آنها ندارد، حجاب نیز چنین است.

مانتوهای‌ شیشه‌ای دریچه‌ای به روی برهنگی نوبن!+تصاویر

زمانی شاخصه حجاب در جامعه ما همان پوشیدن چادر به عنوان حجاب برتر بود اما متاسفانه در پرتو بی توجهی و کم کاری ما در مقابله با تهاجم فرهنگی ، این سال ها شاهد مانتوهای نامناسب و کوتاه، لباس های چسبان و بدن نما و نازک، شلوارهای پاره چه در بخش خانم ها و چه آقایان و این روزها هم مانتوهای شیشه ای بوده ایم.

این در حالی است که در غیاب عدم نظارت درست و صحیح بر پوشش بانوان ایرانی برخی از طراحان غرب زده انواع پوشش ها از قبیل مانتو و شلوار و غیره را برای بانوان ایرانی تهیه و تولید می کنند که هیچ تناسبی با فرهنگ ایرانی-اسلامی ندارد و علاوه بر آن ترویج برهنگی نوین است.

منبع : شهدای ایران
توضیحات بیشتر